تبليغاتX
مجنون نشده لیلا را صدا نکنید

 

یا صاحب الزمان

بابا صالح خوبم

هر نگاه من به جاده

قطره اشک غروب من

از غم دوری توست

منتظرم ... منتظرم ... منتظرم...

نويسنده دلتنگ در 86/01/18
 

نويسنده دلتنگ در 85/11/05

با تقدیر از شما دوست عزیز

شما می توانید نظرات ارزنده خود را

برای پیشرفت این وبلاگ در زیر ثبت نمائید

التماس دعا

 

نويسنده دلتنگ در 85/10/15 |

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين لا سيما بقيه الله من العالمين روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا واللعنه الدائمه علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين .

سلام كامل خداوند  بر نمايند ه خدا و كسي كه از طرف او سرپرست و مهربان و هدايت كننده خلق است و سلام بر او كه باقيمانده معارف الهي براي هدايت انسانهاست .

سلام بر او كه ولي و صاحب اختيار اين دوره از زندگي انسان مي باشد .

تولد آن باب الله و رحمت واسعه الهي بر آباء گرامي و جد بزرگوارش حضرت محمد مصطفي ( صلي الله عليه و اله وصلم ) و حضرت فاطمه اطهر ( عليها السلام ) مبارك باد .

همچنين ميلاد مسعودش را بر رهبر عزيزمان و همه عاشقان و دوستان امام زمان ( ارواحنا فداه ) تبريك مي گوئيم.

اينجانب مقاله خود را تحت عنوان (( عوامل غيبت . موانع ظهور و رابطه آن با انقلاب اسلامي )) تقديم مي نمايم .

مقدمه

غيبت در اصطلاح براي كسي استعمال مي شود كه مدتي در جايي حضور دارد و پس از آن در آن محل حاضر نمي شود حالا به هر علتي كه باشد و مدت آن هر چقدر باشد مثلاً به دانش آموزي كه در يك كلاس حاضر مي شود اگر مدتي سر كلاسش نيايد مي گويند فلان دانش آموز مثلاً دو روز غيبت داشته است در مورد كارمند و ديگران نيز اين اصطلاح به كار برده مي شود پس اصولاً بايد شخصي مدتي در جايي يا در بين جمعيتي حضور داشته باشد كه عدم حضور او در آن جمع, غيبت محسوب شود . والا هيچگاه به يك شخصي كه در يك جايي به هيچ وجه وارد نشده , عدم حضورش را غيبت نمي گويند . و آنچه كه اكنون مااز غيبت متوجه مي شويم عدم حضور امام عصر     ( اروحنا فداه ) در بين خودمان مي باشد . آن امام عزيزي كه تنها دوران بسيار كوتاهي از عمر طولاني اش را در بين مردم حاضر شد ! چرا ؟! البته در مورد غيبت امام زمان ( اروحنا فداه ) آنچه كه ظاهر است مختصر تفاوتي با غيبتهاي افراد عادي مي نمايد چون با توجه به حديثي كه از امام صادق ( عليه السلام ) نقل مي شود اين معنا برداشت مي شود .

مرحوم صدوق ( قدس سره ) در كمال الدين ومرحوم نعماني در كتاب غيبت ( به اختلاف لفظي مختصري ) نقل مي كننند كه :

سدير گفت : از امام صادق ( عليه السلام ) شنيدم كه فرمود :در حضرت قائم ( عليه السلام ) شباهتي به يوسف است . عرض كردم : مثل اينكه از غيبت او سخن مي گوييد ؟

فرمود : چرا اين مردم ( منظور منكرين امام عصر ( اروحنا فداه ) و مخالفين آن حضرتند ) كه سيرتشان چون خوك است اين مطلب ( غيبت امام عصر روحي فداه ) را انكار مي كنند .

برادران يوسف نوادگان و فرزندان پيامبران بودند, با يوسف تجارت كردند و با او خريد وفروش ( از نزديك ) نمودند در حالي كه برادران او, نيز براد رآنان بود . ولي ( به خاطر آنكه زندگي او غائبانه يعني ناشناس بود ) او را نشناختم تا اينكه خودش به آنان فرمود :

من يوسفم , اين مردم چه چيز را انكار مي كنند , آيا نمي پذيرند كه خداوند متعال در بعضي اوقات خواسته باشد حجتش ( امام زمان ( عليه السلام ) را از آنان پنهان ( ناشناس ) بدارد ؟

چرا چنين نباشد در حالي كه يوسف ( عليه السلام ) پادشاه مصر شده بود و بين او حضرت يعقوب ( عليه السلام ) تنها هيجده روز راه بود كه اگر خداوند عزوجل مي خواست مكان يوسف را به آنان نشان دهد مي توانست و آنگاه كه بشارت يوسف به آنان داده شد اين مسير هيجده روزه را در نه روز پيمودند .

پس چرا اين مردم نمي پذيرند كه خداي عزوجل آنچه با يوسف انجام داد با حجت خود انجام دهد يعني امام زمان مظلوم شما كه حقش را پايمال نموده اند , صاحب اين امر به طور عادي در ميان آنان زندگي و در بازارهاي مردم مسلمان راه برود ( براي خريد اجناس مورد نياز و يا بازديد احوال مسلمانان ) و نيز بر فرشهايشان قدم بگذارد ( براي شركت درمجالس جشن يا ذكر مصيبت و ميهماني و غيره ) در حالي كه مردم آن حضرت را با آنكه مي بينند , نشناسند تا آنكه خداوند متعال اذن دهد كه خود را به مردم معرفي نمايد هم چنانكه به يوسف اذن داد تا خود را به برادرانش معرفي نمايد و بگويد : آيامي دانيد با يوسف و برادرش چه كرديد در حاليكه جاهل بوديد ( معرفت به مقام و كمالات روحي او نداشتيد ) آنان گفتند : تو همان يوسف نيستي ؟ فرمود : من يوسفم و اين برادرم است.1

 پس مشخص مي شود كه امام زمان ( اروحنا فداه ) در بين ما تشرّف دارند و ما ايشان را مي بينيم2 همانطور كه بعد از ظهور مقدسش مردم مي گويند ما اين آقا را خيلي ديده ايم ولي آنچه مي توان در مورد غيبت امام زمان ( اروحنا فداه ) گفت : اين است كه ايشان از ديد معرفتي ما غايب مي باشد .

به هر حال براي اينكه عوامل غيبت امام زمان ( اروحنا فداه ) مشخص شود چون حضرتش در بين ما تشريف دارند و مثل ما زندگي مي نمايند ( كه بعداً اشاره خواهد شد كه همين مثل ما زندگي  كردند و عدم معرفت مردم يكي از عوامل غيبت و موانع ظهور آن حضرت بوده است ) عوامل غيبت را براي يك شخص خير خواه و يك رهبر دلسوز  صالح بررسي مي كنيم :

اگر شهري را در نظر بگيريم كه افراد ظالم بر اين شهر حكومت مي كنند مردم را مي كشند حقوق مسلّمشان را ضايع مي نمايند باعث ناامني در شهر شده اند و از همه گونه ظلم بالاتر و از همه ي تضييع حق ها وحشتناك تر اين كه افراد خيرخواهي كه در اين شهر وجود دارند و جز نجات مردم و هدايت آنها براي هدف ديگري به اين شهر وارد نشده اند اينها بايد از همه بيشتر تحت فشار قرار گيرند و هر موقع كه فرصت مقتضي شد آنها را از بين ببرند . و در ضمن كساني كه به اين افراد صالح نزديكترند مورد ظلم بيشتري قرار مي گيرند .

از طرف ديگر مردم ساكن اين شهر كه اين افراد براي سعادت آنها آمده اند نيز آنقدر شجاعت و در ك و فهم ندارند كه با اين ستمگران مقابله نمايند و اين افراد صالح را بر شهر مسلط نمايند بلكه در مورد زيادي بر عكس به ستمگران كمك هم مي نمايند طبيعي است بعد از اينكه تعدادي از اين رهبران دلسوز به دست ظالمين از بين رفتند در نهايت فردي كه باقي مي ماند براي متنبه شدن مردم كه براي سعادت خود قيام نمايند از ديد مردم غايب مي شود .

تا در نهايت اين مردم را از وضع اسف باري كه دارند نجات دهد . كه اين مثال را مي توانيم با زندگي ائمه اطهار ( عليه السلام ) و برخورد ظالمين و مردم با آنها و در نهايت غيبت حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه ) تطبيق دهيم كه انشاالله بحث خواهد شد . و در مثال مذكور تا وقتي كه مردم واقعاً سعادت خود را نخواسته باشند و براي آن قدم برندارند در ظاهر شدن آن شخص در بين مردم مانع خواهد بود كه همان طور كه در ظهور ولي عصر ( اروحنا فداه ) مانع مي باشد .

و هر قدمي كه مردم اين شهر در جهت رفع موانع و كسب سعادت خود بردارند امكان ظهور و ظاهر شدن آن رهبر دلسوز بيشتر مي شود همانطور كه مردم ايران ,با انقلاب اسلامي موانعي را برطرف نمودند و باعث تعجيل در ضهور حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه )شدند  .اكنون مباحث خود را كه در سه فصل تحت عناوين ؛ عوامل غيبت حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه ) , موانع ظهور حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه ) و رابطه ظهور با انقلاب اسلامي تقديم مي نمايم .

 

1-عوامل غيبت حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه )

در ابتدا بايد توضيح دهم كه ريشه عوامل غيبت را بايد در شيطان جستجو نمود زيرا كه از همان آغاز درگيري بين خداوند و شيطان طبق آيات شريفه ي سوره حجر كه خداوند متعال به شيطان مي فرمايد چرا سجده نكردي او جواب داد كه براي اينكه بشر را از گل و لاي خلق كرده اي و بالاخره از خداي تعالي مهلت خواست كه خداوند متعال فرمود تا روز وقت معلوم مهلت داده شدي . كه با توجه به روايات خاندان عصمت و طهارت ( عليه السلام ) در ذيل اين آيات معلوم مي شود كه خداي تعالي تا روز ظهور امام عصر ( اروحنا فداه ) به شيطان مهلت داده است3.از اين رو چون مهلت فعاليت و پايان زندگي شيطان تا روز قيام حضرت بقيه الله ( اروحنا فداه ) تعيين شده آن لعين محور حملات و فعاليتهاي خود را با امام زمان ( اروحنا فداه ) و حضور در بين مردم كه تمام بشريت بتواند از ايشان بهره مند شود قرار داده است . كه فعاليت وي در دو جنبه زير علت اساسي و شايد بتوان گفت غيبت را به دنبال داشته است :

بخش اول : ظلم ظالمين
در مثالي كه در ابتداي كلام زديم حالا بررسي نماييم كه ظالميني كه بر شهر مسلط شده اند و از فرمانده كل يعني شيطان دستور مي گيرند براي از بين بردن اساس انسانيت چه كارهايي انجام داده اند .

الف-بستن درب خانه ي علم و حكمت
اساسي ترين كاري كه افراد ظالم مسلط بر شهر مي توانند انجام دهند اين است كه كاري نمايند كه رهبر دلسوزي كه در شهر وجود دارد فلج شود و از فعاليت هاي خيرخواهانه اي كه داشته بطور كلي منع شود كه در اين صورت بديهي است كه چه وضعي پيش خواهد آمد .آري وقتي كه ظالميني كه در صدراسلام بودند و درب خانه ي علي ( عليه السلام ) كه طبق فرمايش حضرت رسول اكرم ( صلي الله عليه و اله ) در دعاي ندبه كه مربوط به عشاق ولي عصر ( اروحنا فداه )مي باشد حضرت علي ( عليه السلام ) درب شهر علم پيغمبر ( صلي الله عليه و اله ) مي باشند و هركس بخواهد وارد اين شهر شود بايد از درب آن وارد شود آتش زده شد و بسته گرديد و حضرتش خانه نشين شد ديگر راهي از نظر ظاهر براي ورود به شهر و استفاده از علم و حكمت آن باقي نمي ماند يعني با اين كار رابطه مردم با روح رسول الله كه دستورات هدايت كننده طبق آيه ي قرآن و تفسير اهل بيت عصمت و طهارت ( عليه السلام ) حضرت علي ( عليه السلام ) بود قطع شد خوب چنين مردمي وضعيتشان معلوم است كه در چه جهلي فرو رفته اند و چون اين بسته بودند تا زمان حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه ) ادامه يافت آن حضرت براي اينكه شرايط باز شدن اين درب علم و حكمت فراهم شود و اين بسته بودن ابدي نشود غيبت را اختيار نمودند .

ب-از بين بردن معادن خير و خوبي
ظالميني كه بر شهر مسلط شده اند از ترس اين كه شرايط انجام فعاليتهاي آن فرد و رهبر دلسوز فراهم نشود و در يك فرصت مناسب اساس ظلم آنها را بر نيندازد تنها به از بين بردن زمينه ي فعاليت هاي او اكتفا نمي كند بلكه با از بين بردن آن شخص خيال خود را راحت مي نمايد . ائمه ( عليهم السلام ) طبق زيارت جامه ي كبيره معدن هر خير و خوبي مي باشند يعني آنچه از خوبي تصور شود منشاُ و معدن آن  ائمه اطهار ( عليهم السلام ) مي باشند . وقتي كه منشا تمام خوبي هايي كه به انسان مي خواهد برسد در وجود ائمه اطهار ( عليهم السلام ) بود و ظالميني كه در آن زمان مسلط شده بودند اين معادن را يكي پس از ديگري نابود كردند ( البته از نظر زندگي دنيايي ) باعث مي شود كه مردم به دوران جاهليت برگردند و براي اينكه بشر به طور كلي از اين معدن خير محروم نشود و به هلاكت ابدي نرسد حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه ) وارد به غيبت شدند .

ج-عود مردم به دوران جاهليت
در مثال ما ظالميني كه اداره امور شهر را به زور عهده دار شده اند با اين اعمالي كه در بالا ذكر شد مردم را به قبل از زماني كه اين رهبر دلسوز وارد شهر شده باشد مي كشانند .

با توجه به فرمايش حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و اله) كه فرمودند:(( من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه:هر كس بميردوامام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.(مردن در كفر و نفاق و گمراهي4 ) .)) مشخص مي شود كه , وقتي مردم را از معدن علم و حكمت دور كردند و نگذاشتند كه بفهمند و معدن حق 5و معدن خير6 چه كسي است و چه شخصي است كه تمام سعادت دنيا و آخرتشان را تامين مي كند در واقع مردم را به دوراني انتقال داده اند كه امامي در بين آنها نيامده و نبوده است چون در دوران جاهليت علت آن همه وحشيگريها اين بوده است كه مردم بطور كلي از حقايق دور بوده اند و با توجه به اينكه ثابت شد معدن حق و حقيقت امام ( عليه السلام ) است حال فرقي نمي كند ايشان كلاً در بين مردم نباشد يا در بين مردم باشند و مردم به ايشان كاري نداشته باشند . كه اين عمل ظالمين علت ديگري براي غيبت دردناك حضرت  ولي عصر ( اروحنا فداه ) مي باشد .

د-سرگردان نمودن مردم
ظالميني كه در شهر حكمفرمايي مي نمايند براي اين كه اگر زماني شد كه شرايط فراهم شد و يكي از اين رهبران دلسوز توانست بعضي از مردم را نجات دهد از اين هدايت و نجات جلوگيري كنند بايد يك كار ديگر بكنند و آن اين است كه مردم را طوري تربيت نمايند و به آنها چيزهايي ببخشند كه خود را از آن رهبر دلسوز بي نياز ببينند. آري اين كار را با ائمه ( عليهم السلام ) نمودند در زمان خلافت بني عباس مثلاً مامون با وارد كردن فلسفه يونان و قرار دادن آن در برابر علم ائمه ( عليه السلام 7) باعث فساد د راعتقادات مردم شد و بالاخره عباسيان در زمينه احكام و اخلاق نيز فعاليتهاي چشمگيري انجام دادند به طوريكه از اين طريق دكاني در برابر مكتب علمي حكمت اهل بيت پيامبر ( صلي الله عليه و اله ) كه در ميدان علم و دانش در اوج شهرت بودند باز كردند تا بدين وسيله مشتريان آن مكتب را كم و از فروق آن بكاهند8 .

در توضيح اين مطلب بايد عرض كنم كه چون ما مدعي هستيم كه دين اسلام , دين كاملي است و هيچ نقصي و هيچ نيازي درآن راه ندارد و در قرآن همه چيز بيان شده طبق آيه ي شريفه ي (( ولا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين )) و ائمه ( عليهم السلام ) كه مترجمان و حاملان حقيقت قران9 هستند تمام حقايق مادي و معنوي مورد لزوم بشر را مي دانند پس يك شيعه واقعي اهل بيت عصمت و طهارت ( عليه السلام ) در هيچ زمينه ي احتياج به غير ائمه ( عليهم السلام ) پيدا نمي كند .

اين كاري كه عباسيان نمودند اساس اسلام را با خطر جدي مواجه نمودند كه دانشمندان خارجي مي توانند ادعا كنند كه اگر اسلام دين كاملي بود چه نيازي به فلسفه يونان داشت . مثل اينكه حاكم و مردم يك شهر اين ادعا را بنمايند كه در اين شهر همه ي احتياجات ماموجود است و ما به هيچ وجه به ديگران احتياج نداريم و حتي اگر آنها هم احتياج دارند ما قادر به جوابگويي همه هستيم . حال اگر جمعي از مردم اين شهر دست نياز به سوي ديگران دراز كنند و از اجناس آنها استفاده كنند و حتي به اجناس آنها توجه بيشتري از اجناس خودشان بنمايند دو قضاوت را مي توان در اين جا نمود :

يكي اينكه هم حاكم و هم مردم اين شهر افراد دروغگو و حقه بازي هستند . ديگر اينكه جمعي از مردم اين شهر خودشان را از زير لواي حاكم خارج نمودند و بي توجه به مردم و موجودي خودشان چشمشان را دارايي ديگران گرفته است .

حال وقتي كه اسلام ادعا مي كند كه دين كاملي است و تمام احتياجات بشر را تا روز قيامت در بر دارد اگر عده اي آمدند با اينكه در ظاهر مسلمان هستند به دين ها و مكاتب و علوم بيگانگان روي آورند عملاًآنكه اسلام در وجود او است يعني امام ( عليه الصلاه و السلام ) را كنار گذاشته اند و اين گونه ظلم ظالمين كه بسيار هم از اين جهت موفق بوده اند باعث سرگرداني مردم و انزواي ائمه ( عليه السلام ) شد . و از آنجا كه اگر اين وضع ادامه يابد با توجه به اينكه گفته شد يك قسمت از ظلم ظالمين از بين بردن هم امام معصوم ( عليه الصلاه و السلام ) است پس وقتي كه علوم اهل بيت (عليهم ااسلام) اينچنين كنار گذاشته شدخود ائمه هم كه از بين رفتند يعني همه ي خوبيها از بين رفته است و از طرف ديگر همان طور كه در ذيل بحث مي شود مردم هم زمينه ندارند پس بايد امام ( عليه الصلاه و السلام ) غايب شود تا دين خدا محفوظ بماند .

بخش دوم : ضعف و سستي مردم

در اين بخش بررسي مي كنيم كه چگونه شيطان به وسيله ي ظالمين حاكم بر شهر از ضعف و سستي مردم آن استفاده كرد و باعث غيبت امام عصر ( اروحنا فداه ) گرديد :

در اين بخش داد سخن بسيار است چون اين مساله بود كه باعث تقويت قسمت اول يعني ظلم ظالمين شد . ظالميني كه بعد از رسول اكرم ( صلي الله عليه و اله ) جرات پيدانمودند مردم را به ذلت بكشانند در اثر ضعف مردم بودند حال نگاهي اجمال داشته باشيم به ميزان اين ضعف تا اينكه متوجه شويم چگونه روايت (( ارتد للناس بعد النبي الا ثلاث )) و در بعضي روايت" الا سبعه "در مورد اين مردم صدق مي كند .

با قوتي كه از آن حضرت گرفته بودند مقاومت نمودند كه انشاءالله با تقويت روز افزون و سريع نيروهاي حضرت ولي عصر (اروحنا فداء) كه يك اتحاد همگاني ديگر مانند انقلاب اسلامي را در پي خواهد داشت شاهد سريع ظهور حضرت بقيه الله ( روحي و ارواح التراب مقدم الفداء) باشيم .

 

الف- ناديده گرفتن تاكيد دو دهه ي پيغمبر ( صلي الله عليه و آله ) در مورد امامت

در ابتدا نگاه و بررسي اجمالي به چگونگي اين تاكيد پيامبر ( صلي الله عليه و اله ) در مورد ولايت و امام معصوم بعد از خودشان مي نماييم و در نهايت نتيجه مي گيريم كه بي توجهي و ضعف مردم به اين تاكيدات و زحمات پيامبري جز غيبت امام عصر ( اروحنا فداه ) نخواهد داشت :

1-در ابتداي بعثت

پيامبر ( صلي الله عليه و اله ) از همان سالهاي اول بعثت شريفشان بموازات تبليغ از رسالت خودشان مساله امامت را نيز بيان فرمودند به طوري كه اگر انسان كمي دقت نمايد و انصاف به خرج بدهد اين طور متوجه مي شود كه رسالت حضرت رسول اكرم ( صلي الله عليه و آله) و امامت ائمه ( عليهم الصلاه و السلام ) دو چيز لازم و ملزوم يكديگر بوده اند .

وقتي كه پس از سه سال از مبعث , خداي تعالي به حضرت رسول ( صلي الله عليه و اله ) آيه ي (( و انذر عشيرتك الاقربين 10)) يعني اي پيامبر خويشاوندان نزديك خود را از عذاب الهي بترسان را وحي نمود . پيامبر ( صلي الله عليه و اله ) پس از دو بار كه تعدادي از اقوام خود را به وسيله ي حضرت علي بن ابيطالب ( عليه السلام ) دعوت نمودند . فرمودند : اي فرزندان عبدالمطلب گمان نمي كنم كسي براي اقوام خود بهتر از آنچه من براي شما آورده ام آورده باشد . و مي دانيد من هيچ گاه دروغ نگفته و نمي گويم من براي شما سعادت دنيا و آخرت را آورده ام يعني خداي تعالي مرا به عنوان پيامبر براي تمام مردم دنيا مبعوث كرده و به من امر فرموده كه در مرحله ي اول اقوام و خويشاوندان خود را راهنمايي كنم و شما كه معجزه ي مرا در بركت يافتن اين غذا ديديد و از آن غذا خورديد مانند بني اسرائيل كه آنها مائده آسماني را خوردند و ايمان نياوردند خداي تعالي به عذاب سختي او را مبتلا خواهد فرمود و اين را هم بدانيد كه خداي تعالي براي هر پيامبري از اقوام و نزديكانش وصي و وارثي قرار داده چنان كه هارون را براي حضرت موسي قرار داد. و هر كس زودتر و بهتر به من ايمان بياورد برادر من و خليفه ي من خواهد بود . حالا از ميان شما چه كسي زودتر اين كا را مي كند ؟(( علي بن ابيطالب )) ( عليه السلام ) از جا برخاست و گفت : من با شما بيعت مي كنم . پيغمبر اكرم ( صلي الله عليه و اله ) دوباره و سه باره مطلب خود را تكرار كرد كسي جز (( علي ( عليه السلام )جواب آن حضرت را نداد حضرت ((رسول اكرم )) ( صلي الله عليه و اله ) . (( علي بن ابيطالب )) ( عليه السلام ) را جلو خواست و با او بيعت كرد و به او فرمود : تو برادر و خليفه و وارث و وصي مني .

عكس العمل آنها اين بود كه رو به ابوطالب كردند و خنديدند و گفتند : پس از اين تو بايد فرمانبردار پسر خودت باشي و او را مسخره مي كردند .

خلاصه اين كه حضرت رسول ( صلي الله عليه و اله ) تا پايان عمر شريفشان آن قدر مساله امام بعد از خودشان را چه لساناً و چه عملاً بيان فرمودند كه منابع مختلف شيعه و سني به وضوح اين مطلب را نشان مي دهند . كه از باب نمونه قضيه اي كه از اواخر عمر شريفشان اتفاق افتاد را بيان مي نماييم .

2-قضيه ي غدير خم و نصب خلافت

پيغمبر اكرم ( صلي الله عليه و اله ) اعمال حجش را كه تمام كرد و قصد رفتن به مدينه را فرمود حضرت (( امير المومنين )) ( عليه السلام ) و ساير مسلمانان در خدمتش بودند . وقتي به ((غدير خم)) رسيدند (( رسول اكرم )) ( صلي الله عليه و اله ) در آنجا به امر پروردگار متوقف شدند مسلمانان نيز به تبعيت از آن حضرت در آنجا ماندند . و علت توقفشان اين بود كه خداي تعالي به (( پيغمبر اكرم )) ( صلي الله عليه و اله ) امر كرده بود كه ((علي بن ابيطالب )) ( عليه السلام ) به عنوان جانشين خود براي مردم معرفي كند .

و با اين كلام پروردگار متعال جدي بودن اين پيام را تاكيد كرد كه : (( يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ان الله لا يهدي القوم الكافرين 11)) يعني اگر اين كار را نكني رسالتي را كه از جانب خدا داشته اي ابلاغ نكرده اي و خدا تو را از شر مردم نگه مي دارد .

بالاخره پيامبر ( صلي الله عليه و اله ) در طي خطبه اي كه ايراد فرمودند اين آيه را قرائت نمودند : (( انما وليكم الله رسوله والذين امنو الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون ))12

سپس حضرت فرمودند : اي مردم بزودي من براي هميشه از بين شما مي روم و دعوت حق را لبيك مي گويم ولي در ميان شما چيزي را كه اگر متمسك به آن باشيد هرگز گمراه نمي شويد مي گذارم يكي كتاب خداست و ديگري عترتم كه اهل بيت من مي باشند و اين دو از هم جدا نمي شوند تا در كنار حوض كوثر بر من برگردند .

اي اجتماع مردم مسلمان (( علي بن ابيطالب )) ( عليه السلام ) را بر ديگران برتري دهيد زيرا او بعد از من ازهمه ي مردم از مرد و زن با فضيلت تر است . به وسيله ي ما خداي تعالي به مردم روزي مي دهد از رحمت خدا دور است و مورد غضب پروردگار است كسي كه اين سخن مرا رد كند و با سخن من موافقت نداشته باشد همه بدانيد كه جبرئيل مرا از جانب پروردگار به اين مطلب خبر داد و گفت : كسي كه علي ( عليه السلام ) را دشمن بدارد و او را از روي محبت پيروي نكند بر او لعنت خدا و غضب خدا خواهد بود . و كوشش كنيد و بپرهيزيد از اين كه با (( علي بن ابيطالب )) ( عليه السلام ) مخالفت نمائيد و بعد از آن كه مسلمان شده ايد و قدمتان در راه اسلام استوار گرديده است لغزش پيدا كنيد خدا دانا است به انچه عمل مي كند .

خلاصه اين كه مردم در طي سه روز زن و مرد آمدند و به حضرت(( علي بن ابيطالب )) ( عليه السلام ) تهنيت و تبريك گفتند و با آن حضرت بيعت نمودند .

حديث غدير خم طولاني است و در آن حضرت رسول اكرم ( صلي الله عليه و اله ) حتي در مورد حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه ) هم فرمايشاتي داشته اند ولي به خاطر طولاني شدن كلام از آن خودداري مي كنم و فقط يك جريان از حادثه ي غدير خم كه نشان دهنده ي ضعف زياد مردم مي باشد چون با اين كه عذاب دشمني با (( علي بن ابيطالب ) ( عليه السلام ) را با چشم خود ديدند باز مي بينم كه پس از رسول الله ( صلي الله عليه و اله ) با حضرتش چگونه رفتار نمودند .

(( حارث بن نعمان فهري )) بر شتر خود سوار بود ( در همان روز غدير خم ) ولي به خاطر دشمني كه با ((علي بن ابيطالب )) ( عليه السلام ) داشت به نزد (( پيغمبر اكرم )) ( صلي الله عليه و اله ) رفت و با كمال بي ادبي و دعوا گفت : ما را گفتي كلمه ي شهادتين بگوئيد , گفتيم , پنج بار نماز بخوانيم . خوانديم . زكات بدهيم روزه و حج و جهاد بكنيم . كرديم . چرا ديگر پسر عمت را براي خلافت معرفي كردي و به سرپرستي مسلمين گماشتي و مي گويي بعد از من او را اطاعت كنيد آيا اين گفتار را از خودت مي گويي يا ازجانب خدا گفته اي ؟

(( پيغمبر اكرم )) ( صلي الله عليه و اله ) با كمال تواضع و فروتني فرمودند : به خدائي كه جز او خدائي نيست آنچه در حق (( علي )) ( عليه السلام ) گفتم به امر خدا بود . (( حارث )) رويش را برگرداند و گفت : خداوند اگر آنچه محمد ( صلي الله و عليه و اله ) در حق علي ( عليه السلام ) مي گويد راست است بر سر من از آسمان سنگي بيندازد يا مرا عذاب دردناك گرفتار كند . هنوز اين سخن در زبانش بود كه سنگي از آسمان بر سرش افتاد و مانند اصحاب فيل كشته شد و خداوند اين آيات را نازل فرمود : (( سئل سائل بعذاب واقع للكافرين ايس له من دافع )) 13

با توجه به مبحث بعدي مشخص مي شود كه ضعف و سستي مردم چگونه تاكيدات و زحمات 23 ساله پيامبر اكرم ( صلي الله عليه و اله ) را به مقدار زيادي هدر داد و چگونه اين ضعف حقايقي را كه روز . روشن تر بود پوشاند و روزگار را مانند شب ظلماني تاريك نمود . كه اين پوشاندن حقايق زمينه را براي غيبت امام عصر ( اروحنا فداه ) فراهم نمود .

ب-بي توجهي بيش از 200 ساله به سفينه ي نجات

ما معتقديم كه تمام ائمه ( عليهم السلام ) و امام زمان ( اروحنا فداه ) سفينه ي نجات انسان به ساحل سعادت مي باشند . و براي اين كه مقداري از اهميت سفينه ي نجات مشخص شود اين موضوع را با كشتي حضرت نوح ( علي نبينا و آله و عليه السلام ) مقايسه مي نماييم :

مي دانيم كه حضرت نوح پس از آن كه تبليغش را انجام داد و جز افراد بسيار كمي به او گرويدند و بقيه به صريح آيه شريفه ي قرآن را تبليغ حضرت نوح جز اين كه بر كفر و عداوتشان مي افزود14 اثر ديگري نداشت كه خداوند متعال دستور ساختن كشتي را به حضرت نوح داد و بالاخره موقع موعود فرا رسيد و خداوند به حضرت نوح دستور داد كه با پيروانش سوار كشتي شوند در آنجا حضرت نوح مي خواست فرزندش را نجات دهد كه فرزندش جواب داد من به كوههاي بلند پناهنده مي شوم و اينگونه از غرق شدن نجات پيدا مي كنم كه سرانجام هم هلاك شد و از بين همه تنها كساني كه سوار كشتي بودند نجات پيدا كردند . بنابراين در طول تاريخ ائمه اطهار ( عليهم السلام ) كه نگاه مي كنيم از بين آن همه مسلمان تنها تعداد معدودي واقعاً به ساحل نجات رسيده اند و بقيه در درياي پر تلاطم دنيا غرق شده اند چون اكثراً به طور حقيقي سوار اين كشتي نجات نشده اند و در درياي دنيا خواسته اند به بوته هاي روي آب كه ماديات دنيا باشد و يا اگر كوهي كه در نظر آنها آسيب ناپذير بوده مثل افراد قدرتمند ظالم متوسل و پناهنده شوند .

براي اين كه ضعف و سستي مردم در توجه ي به سفينه ي نجات خاندان عصمت و طهارت ( عليهم السلام ) كه از علل بسيار مهم غيبت حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه ) مي باشد مشخص شود چند نمونه ي بسيار مختصر را ذكر مي نمايم .

1-رفتار با امير المومنين ( عليه الصلاه و السلام )

با آن تاكيدي كه در قبل متذكر شديم كه پيامبر ( صلي الله و عليه آله ) نسبت به علي بن ابيطالب ( صلوات الله عليه ) نمودند و در واقع نتيجه ي زحمات طاقت فرساي پيامبر ( صلي اللله عليه و اله ) در ولايت اميرالمومنين علي ( عليه السلام ) خلاصه مي شود ببينيم چگونه مردم نسبت به رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) اداي دين نمودند . از علي بن ابيطالب ( عليه السلام ) نقل شده كه فرمود : پيغمبر اكرم ( صلي الله و عليه و آله ) در آن لحظات آخر عمرش دستور داده بود تمام مردم در لشكر اسامه بن زيد در خارج مدينه جمع شوند و احدي از عرب زادگان و قبيله ي اوس و خزرج و غير هم از مردم در مدينه باقي نماند . پيغمبر اكرم ( صلي الله عليه آله ) همه ي آنهايي را كه ممكن بود عهد و پيمان را بشكنند و جنگ و دعوا بوجود بياورند و كساني كه مرا به چشم كينه نگاه مي كنند و در دل كينه ي مرا به خاطر كشته شدن پدرانشان يا برادرانشان يا دوستانشان در جنگها و غزاوات كه به دست من انجام شد , در دل داشتند به طرف خارج مدينه و به لشكر اسمامه روانه كرد . مهاجرين و انصار و ساير مسلمين و حتي منافقين و كساني كه به اسلام اعتقادي نداشتند و ممكن بود توطئه كنند همه را زير پرچم اسامه جمع كرد . منظورش اين بود كه مبادا كسي در بين مردم مدينه باقي بماند كه چيزي بگويد كه من آن را كراهت داشته باشم  وكسي نباشد كه خود را در مقام خلافت و ولايت و قيام به امور رعيت و ولايت بعد از او بنمايد لذا آخرين كلام آن حضرت درباره ي امتش اين بود كه همه بسوي لشكر اسامه حركت كنند و احدي تخلف نكند . بالاخره حضرت علي ( عليه السلام ) مي فرمايند , ولي با كمال تاسف پس از وفات رسول اكرم ( صلي الله عليه آله ) ديدم عده اي كه بنا بود در اردوگاه اسامه در لشكر باشند ازدستور فرمانده ي خود سرپيچي كردند و زير پرچم او نماندند و به سوي مدينه بازگشتند . آن رو زمن مشغول كفن و دفن بدن مطهر رسول اكرم ( صلي الله عليه و آله ) بودم و از آنچه در اطرافم مي گذشت غافل بودم . زيرا معتقد بودم مهمترين كار برايم آن روز مراسم تدفين رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) است . آنها از اين فرصت استفاده كردند و نقشه ي خود را عملي نمودند اين كار آنان . آنهم در وقتي كه زير فشار مصيبت و ابتلا به ماتمي به آن عظمت بودم مانند نمكي بود كه بر زخم دلم پاشيده باشند ولي من صبر كردم و وظايف خودم را ترك نكردم .15

اين يك نمونه و نمونه ديگر آن مصيبت هاي وارده بر علي بن ابيطالب ( عليه السلام ) در وفات فاطمه ي زهرا ( سلام الله عليها ) مي باشد .

2-رفتار با دو آقاي جوانان اهل بهشت

مي دانيم كه حضرت رسول در مورد حضرت مجتبي و حضرت سيد الشهدا ( صلوات الله عليهما ) فرمودند كه اين دو دو سيد آقاي جوانان اهل بهشت هستند . د رمورد ضعفي كه مردم در مقابل اين دو امام مبين انجام دادند اگر بخواهيم مطلب بگوييم بسيار طولاني مي شود ولي رفتار مردم را با حضرت سيد الشهدا آن هم خيلي مختصر متذكر مي شويم كه چگونه مردم مسلماني كه دسته جمعي بر ايشان دعوتنامه فرستادند و خود را مطيع و منقاد حضرتش معرفي نمودند وقتي پاي محبت دنيا پيش آمد خون ايشان و اصحاب و فرزندانش را ريختند و حرم حضرتش را اسير نمودند و با آنها چگونه رفتار نمودند .

نتيجه اين كه اگر مختصر دقتي بنماييم متوجه مي شويم كه همه ي افرادي كه در مقابل ائمه ( عليهم السلام ) به جنگ و مقابله برخاستند و تا سر حد جان تصميم به شكستن و از بين بردن اين كشتي نجات گرفتند از اول افراد كافر و ملحدي نبودند از ابتدا به ظاهر مسلمان بودند  و ظاهراً اظهار محبت مي نمودند اما چون مراحل ايمان را نپيموده بودند و تزكيه ي نفس ننموده بودند از آن ضعف و سستي كه داشتند شيطان قسم خورده آنها را خيلي سريع و راحت از پا درآورد و آنها حداقل مقدار كمي از استقامت شيطان را كه وقتي تصميم به اغواي بشر گرفت بطور جدي الان هم حتي پس از هزاران سال كارش را شبانه روزي انجام مي دهد نداشتند كه وقتي تصميم به ياري و دفاع و اطاعت از حريم امام زمانشان گرفتند از موضع خودشان عقب نشيني نكنند كه نتيجه آن بشود كه بتوان به همه ي ائمه ( عليهم السلام ) مظلوم گفت . آري اين ضعف و سستي مردم تا زمان امام عسكري ( صلوات الله عليه ) ادامه پيدا نمود و با توجه به بحثي كه بعد از اين مي آيد اين ضعف و سستي مردم باعث غيبت امام عصر ( اروحنا فداه ) شد .

تا اين جا كه بحث شد ممكن است اين سوال پيش آيد كه چه دليلي دارد براي اين مردمي كه اين قدر ضعيف هستند و طي دهها سال نشان داده اند كه اهل ياري و پيروي از امام زمانشان نيستند باز امامي بيايد و غايب شود ؟!

بخش سوم : هدف از خلقت غيبت را در مورد ما مردم ايجاب مي كند .

در ابتداي خلقت كه خداوند متعال بدن حضرت آدم ( علي نبينا و آله و عليه السلام ) را آفريد ملائكه به خداي تعالي عرض نمودند كه آيا مي خواهي بشري بر روي زمين قرار دهي كه فساد و خونريزي كند16. با توجه به اين آيه معلوم مي شود كه ملائكه كه بندگان و عباد مكرمون خداي تعالي هستند كه لايستبقونه بالقول مي باشند هيچ گاه درباره ي چيزي كه اطلاعي ندارد چنين مطلبي را بيان نمي نمايند . اين مطلب را روايتي كه از امام صادق ( عليه الصلاه و السلام ) نقل شده روشن مي نمايد .

با اين مضمون كه شخصي نزد امام صادق ( صلوات الله عليه ) مي رود و از حضرتش سوال مي نمايد قبل از اين عالم و آدم چه چيزي بود حضرت جواب مي فرمايند عالم و آدمي ديگر . شخص سوال مي كند قبل از آن عالم و آدم چه چيزي بوده حضرت جواب مي دهند عالم و آدمي ديگر . بالاخره حضرت مي فرمايند اگر تا صبح سوال كني باز مي گويم عالم و آدمي ديگر .

سپس سوال ملائكه بجا بوده است . سپس ملائكه عرضه داشتند كه ما تو را تسبيح مي كنيم و تو را تقديس مي نماييم و بالاخره تو را عبادت مي كنيم چرا بشر خونريز را دوباره آفريدي ؟17

خداي متعال جواب فرمود من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد18 . در نهايت خداي تعالي به ملائكه مي فهماند كه در نهايت جهان به صلح و آرامش و عدل و قسط مي رسد و اين دوره , مانند قبل دوره ي خونريزي نيست كه در نهايت با همين جنگ و خونريزي دنيا تمام شود . پس آن هدفي كه خداي تعالي از خلقت بشر داشته همان طور كه مشاهده مي كنيم تا كنون تحقق نبخشيده است و تنها دردوران ظهور امام زمان ( ارواحنا فداه ) محقق مي شود و از طرفي چون خداي تعالي به بشر اختيار داده كه با اختيار خود زمينه عدل و صلح را فراهم نمايد با توجه به مباحث قبلي ديديم كه در زمان 11 امام معصوم بشر اين كار را ننموده است بايد غيبتي زمينه ساز ظهور باشد نا بشر آمادگي و لياقت آن دوران را پيدا نمايد .

پس در نتيجه بحث هايي كه تا كنون شد چون خداي تعالي از يك طرف وعده ي چنين روزي را داده كه اگر خواسته باشيم كل آيات و رواياتي كه در اين زمينه بيان شده بياوريم مطلب بسيار طولاني مي شود19 و از طرف ديگر مي خواهد اين امر طبيعي صورت بگيرد يعني مردم با اختيار خودشان سعادت خودشان را بدست بياورند و تا كنون به اين خواست الهي جامعه ي عمل نپوشانده اند باعث غيبت حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه ) شده است .

 

 

موانع ظهور حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه )

در اين قسمت مي خواهم ثابت كنم موانع ظهور حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه )فقط از مردم نشات مي گيرد چون براي ظهور دو چيز لازم است يكي دنيا پر از ظلم و جور شود ديگر اين كه مردم آمادگي تشريف فرمايي امام زمان ( اروحنا فداه ) پيدا نمايند . قسمت اول يعني اين كه دنيا بايد پر از ظلم و جور شود كه ثابت كرديم تقريباً پس از رحلت رسول اكرم ( صلي الله و عليه و آله ) دنيا پر از ظلم وجور شود .

زيرا ما چون هميشه چشممان به ظواهر و مالك اشيا است هيچ گاه حقيقت ملكوت اشيا را نمي بينيم و علت اصلي تمام بدبختي هاي ما نيز همين است . مثلاً اين آيه ي شريفه اشاره به همين مطلب دارد كه خداوند متعال مي فرمايد : (( و قال الملا من قومه الذين كفروا ... ما هذا الا بشر مثلكم ياكل مما تاكلون منه و يشرب مما تشربون و لئن اطعتم بشراً مثلكم انكم اذاً لخاسرون 20)). تا آنجا كه اين كفار مي گويند : (( ان هي الا حياتنا الدنيا نموت و نحيا و ما نحن بمبعوثين ))21.

يعني كساني كه حق را مي پوشاندند و نمي خواستند حق را ببينند چون تنها ظاهر را نگاه مي كردند مي گفتند  اين ( منظور پيامبر آن قوم ) نيست مگر بشري مثل شما از آنچه شما مي خوريد و مي خورد و از آنچه مي نوشيد مي نوشد كه اگر از او كه بشري مثل شماست اطاعت كنيد حتماً زيان كننده خواهيد بود و براي ما فقط زندگي دنياست و ما مبعوث و برانگيخته نخواهيم شد . خوب اين سخن آنان بود حال اگر ما هم در مورد ظلم فقط اين را بيان كنيم كه ظلم يعني اين كه در تمامي شهرها و روستاها و همه جاي دنيا كشتار و جنگ و خونريزي باشد و چون الان جاهايي مثل ايران هست كه اين گونه نيست پس دنيا پر از ظلم و جور نشده بسيار اشتباه خواهد بود . چون اگر اكنون اين طور فرض كنيم كه در هيچ جاي دنيا جنگ و خونريزي نباشد و همه ي مردم به جاي 20 سال و30 سال , 120 سال عمر كنند . خوب اين عمري كه بويي از انسانيت در آن نباشد , اين زندگي كه در آن از خدا و معنويت خبري نباشد چه فايده و ثمري دارد ؟ بنابراين ظلم واقعي اين است كه خداي تعالي كه ما را د راين مدت كوتاه عمر انسان در دنيا آورده است و سعادت زندگي ابدي  ما به اين دنيا بستگي دارد ما نتوانستيم آن سعادت را كسب كنيم ظلم واقعي اين است كه ما امام زمان (عليه السلام) داشته باشيم امامي كه زندگي ما به او وابسته است و ما آدرسش را نداشته باشيم و نتوانيم از محضرش كسب معارف و حقايق را بنماييم .

مثالي بزنيم تا مطلب انشاالله روشن تر شود . مثلاً شخصي كه  همه ي سرمايه اش 10 ميليون تومان است وقتي به او واقعاً ظلم مي شود كه يا همه ي 10 ميليون تومان او را كسي نابود كند و يا مثلاً نه ميليون و نهصد و نود هزارتومان آن را . ولي اگر از اين 10 ميليون تومان , فقط 10 هزار تومان آن  از بين رفت هيچ شخص واقع بيني نمي گويد ظلم واقعي به اين شخص شده نهايت مي گويد مقداري به او ظلم شده است . ما انسانها در مثل اين طور هستيم وقت يكه قرار شد زندگي ميلياردها مساله مان به همين زندگي 70-60 ساله دنيا بستگي داشته باشد و نتوانيم آن زندگي ابدي را تامين كنيم و كسب نماييم مانند يك كاسب كه مغازه دارد سرمايه و جنس هم دارد ولي تمام اجناسش كرم خورده و فاسد است نمي تواند كسب نمايد ما هم چه امام ( عليه الصلاه و السلام ) از نظر ظاهر در كنار ما تشريف داشته باشند يا نداشته باشند وقتي نتوانيم از مغازه دنيا با اجناسمان كه ساعتها عمرمان مي باشد كاسبي كه كسب معرفتي و كمالات از وجود مقدس حضرتش مي باشد بنماييم هيچ فرقي ندارد و ما در هر حال مورد ظلم واقع شده ايم و وقتي تمام مردم اين چنين باشند جهان پر از ظلم و جور شده است . پس بايد از اين فكر بيرون بيائيم و منتظران اين جهت براي ظهور امام زمان ( اروحنا فداه ) نباشيم . و مكر شيطان را از اين جهت خنثي نماييم .

حالا سوال اين است كه اگر دنيا پر از ظلم و جور شده چرا امام زمان ( اروحنا فداه ) تشريف نمي آورند ؟!

اينجاست كه بايد علت را در خودمان چه فردي و چه اجتماعي جستجو كنيم آري بايد يك بررسي نماييم و ببينيم آيا ما از نظر اعتقاد و عمل با مردم صدر اسلام و زمان ائمه اطهار ( عليهم السلام ) فرقي كرده ايم يا نه ؟ يعني از آنهايي نيستيم كه نامه به امامشان بنويسند و بعد كه امام ( عليه الصلاه و السلام ) تشريف آوردند ايشان را تنها رها كنند . و در تاييد اين مطلب كه موانع ظهور را بايد در مردم جستجو نمود دو مدرك ذكر مي شود :

مدرك اول حديث حضرت فاطمه زهرا ( عليها السلام )

حضرت فاطمه زهرا ( سلام الله عليها ) طبق فرمايشاتي كه به شخصي به نام محمود بن لبيد دارند از قول حضرت رسول ( صلي الله عليه و آله ) چنين فرمودند : (( خدا را شاهد مي گيرم كه شنيدم مي فرمود : علي بهترين كسي است كه به جاي خودم در ميان شما باقي مي گذارم و اوست امام و خليفه ي بعد ا ز من و نيز دو فرزندم ( حسن و حسين ) و نه فرزند حسين كه پيشوايان شايسته اند . اگر از آنان پيروي نموديد آنان را هدايت كننده و هدايت شده خواهيم يافت و اگر به خلاف آنان حركت كنيد و مخالفت نمائيد تا روز قيامت بين شما اختلاف خواهد بود .22

مدرك دوم : نامه ي حضرت بقيه الله ( اروحنا فداه )

حضرت بقيه الله ( اروحناه فداه ) طي نامه اي به شيخ مفيد ( قدس سره ) مي فرمايند : اگر شيعيان ما يكپارچه و يكدل به پيمان خود با ما وفا مي كردند هرگز سعادت ديدار ما و ميمنت ملاقات با ما از آنان به تاخير نمي افتاد و همانا ديداري با معرفت واقعي از سوي آنان نسبت به ما با عجله به سراغشان مي آمد و تنها اعمال بد خود آنان است كه آنان را زا ما محروم نموده است .23

 نگاهي به خود

الف- عدم معرفت واقعي و احساس نياز

اكثر افراد معرفت درستي نسبت به امام زمان (اروحنا فداه ) ندارند براي اينكه اين موضوع روشن شود با مثالهايي اين مطلب را بيان مي نمايم : به طور كلي انسان به هر چيز به اندازه شناختي كه از آن دارد روي مي آورد مثلاً چرا اكثر افراد دنبال ماديات هستند چون اين چنين بر ايشان جا افتاده كه هر كس مادياتش خوب باشد در زندگي راحت است , به كس محتاج نيست , تا آخر عمر آقاي خود است و الي آخر . يا نياز انسان به آب . چون مي داند حياتش به آن بستگي دارد اگر مجبور باشد به حالت سينه خيز هم كه شده مي رود و خود را به آن مي رساند . براي آينكه به ميزان معرفتمان نسبت به امام زمان ( ارواحنا فداه ) ومقدار احساس نيازمان به ايشان پي ببريم به فرمايش حضرت در تشرف يكي از اخيار در مسجد جمكران توجه نماييم . حضرت فرمودند : شيعيان ما به اندازه ي آب خوردني ما را نمي خواهند اگر بخواهند دعا مي كنند و فرج ما مي رسد . به راستي آيا ما به اندازه ي آب خوردن كه وقتي تشنه مي شويم دنبال آن مي رويم به آب حيات كه حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه ) است اهميت نمي دهيم .

وقتي كه حضرت سيد الشهدا و امام صادق ( صلوات الله عليها ) مي فرمايند : لو ادركته لخدمته ايام حياتي  اگر زمان فرزندم حجه بن الحسن ( عليه السلام ) را درك مي نمودم تمام عمر خدمتگذارش بودم . اگر ما هم امام زمانمان را مي شناختيم و واقعاً درك مي نموديم كه همه چيزمان به وجود امام زمان ( اروحنا فداه ) بستگي دارد 24. و ايشان خليفه الله و لسان الله و عين الله 25 مي باشند ما هم به حضرت سيد الشهدا و امام صادق ( صلوات الله عليهما ) اقتدا مي كرديم و تمام عمرمان را صرف خدمتگذاري آن وجود مقدس مي نموديم پس عدم معرفت , عدم نياز را به دنبال دارد و همانطور كه اگر انسان تشنه باشد ولي به طرف آن حركت نكند همين طور هم اگر ما به طور واقعي به طرف امام زمان ( اروحنا فداه ) حركت ننماييم بايد عدم ظهور را در خوردمان جستجو كنيم .

ب- ناسپاسي

يكي ديگر از موانع ظهور كه از مردم نشات مي گيرد ناشكري و ناسپاسي مردم در مقابل نعمات بي حد و حساب معنوي و مادي الهي بخصوص نعمت ولايت كه بزرگترين نعمت است مي باشد كه معصيت ها نشان دهنده ي اين ناسپاسي مي باشند و از آنجا كه خداي تعالي فرموده است (( و ان شكرتم لازيدنكم و ان كفرتم ان عذابي لشديد )) . اصولاً كفر به معناي پوشاندن حق است كه وقتي حق خداي تعالي و ائمه اطهار ( عليهم السلام ) پوشانده شود عذاب بسيار شديدي به صريح اين آيه ي قرآن به دنبال دارد و اگر انسان بفهمد هيچ عذابي شديدتر از دوري از امام و مقتداي خويش وجود ندارد .

ج-وجود صفات رذيله و محبت دنيا

كه اين مساله از عدم معرفت به امام زمان ( اروحنا فداه ) و غفلت از آن حضرت نشات مي گيرد چون اگر خودمان را صاحبخانه اي در نظر بگيريم كه ميهماني بسيار با عظمت و شخصيت كه حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه ) باشند مي خواهد تشريف بياورند همانطور كه در مقابل يك مهمان عادي خانه ي خود تمييز مي كنيم هر گونه نقصي را تا حد امكان برطرف مي نماييم لوازم مورد نياز براي ميهمان را مهيا مي كنيم و منتظر آمدن ميهمان مي شويم اگر در مقابل امام زمان ( اروحنا فداه ) هم همين قدر بيدار بوديم و ايمان داشتيم كه هر لحظه ممكن است حضرت تشريف بياورند26خانه ي دل خود را از جميع گناهان و صفات رذيله و صفات حيواني و شيطاني و محبت دنيا پاك مي نموديم ولي غفلت بزرگي كه ما را فرا گرفته آنچنان ما را در صفات رذيله و محبت دنيا غرق نموده كه شايد اصلاً به فكر اينكه براي ظهور امام زمان ( اروحنا فداه ) بايد قدري از آنچه كه با شان و مقام آن حضرت منافات دارد كنار بگيريم نيفتيم .

د-مردم و نفوذ شيطان

بديهي است وقتي كه مردم خانه ي دل خود را براي ورود امام زمان ( اروحنا فداه ) اماده نكنند آنجا محل رفت و آمد شيطان و اوليائش مي شود . و وقتي كه اين چنين شد شيطان انسان را به هر جا بخواهد مي كشاند و هر دستوري بدهد مجاب واقع مي شود . از آنجا كه شيطان پايان عمرش با ظهور حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه ) مي باشد در مساله ظهور تا كنون حساسيت زيادي نشان داده و مي دهد مردم را امر به انواع فسادها و گناهان بزرگ و كوچك از نظر عمل مي نمايد اعتقادات آنها راخراب مي كند و با حملات سنگين خود و اوليائش اخلاق و صفات انساني را از انسان زايل مي نمايد كه همه ي اينها به وضوح در جهان كنوني مشاهده مي شود از باب نمونه دو ضربه ي اعتقادي كه شيطان به كساني كه به امام زمان ( اروحنا فداه ) اعتقاد دارند و نسبت به آن وجود مقدس محبت دارند ذكر مي كنم خودتان قضاوت كنيد اين دو مورد چقدر در طولاني كردن غيبت و منع ظهور موثر است .

1-امام زمان ( اروحنا فداه ) كه تشريف بياورند جوي هاي خون به راه مي افتد و ...

يكي از چيزهايي كه بر سر زبان عامه ي مردم هست و من چون مدتي در دانشگاه بوده ام و اين طرف فكر حتي در دانشجويان ديده ام ا ززبان آنها ذكر مي كنم :

يكي از تولدهاي مباركه ائمه اطهار ( عليهم السلام ) بود من به يكي از دانشجويان عرض كردم كه دعا كن خدا عيدي مارا فرج امام زمان (اروحنا فداه ) قرار دهد ايشان با اين مضمون جواب داد : كه اگر امام زمان ( اروحنا فداه ) بيايد اول گردن من و تو را مي زند .

پر واضح است كسي كه چنين اعتقادي دارد كه از امام زمان (عج) يك چهره ي خونريز و سفا ك ( نستجير بالله ) در ذهن دارد هميشه از ظهور آن حضرت در هراس است و مي گويد نكند امام زمان ( اروحنا فداه ) ظهور كند و گردن مرا بزند . اموالم را بگيرد و ... و انسان از چيزي كه هراس داشته باشد به طرف آن نمي رود . من البته جواب او را در رد اين اعتقادش دادم و امروز با استفاده ا زقرآن  وروايات عرض مي كنم كه اگر ما معتقديم كه امام زمان ( اروحنا فداه ) فرزند رسول الله كه رحمه للعالمين است مي باشند و همان اخلاق حسنه اي كه در رسول الله بوده    در امام زمان ( اروحنا فداه ) است و امام زمان ( اروحنا فداه ) رحمه واسعه الهي 27 مي باشند كه اين رحمت شامل همه ي موجودات مي شود28 و از طرف ديگر آن قدرتي كه امام زمان ( اروحنا فداه ) دارند حضرت رسول اكرم  ( صلي الله عليه و اله ) هم داشتند پس مي بايست وقتي حضرت رسول اكرم ( صلي الله عليه و اله ) در ميان آن مردم وحشتي كه هيچ بويي از انسانيت نداشتند مبعوث شدند همه را از دم تيغ بگذارند و جز تعداد معدودي باقي نگذارند و آيا عاقلانه است كه اين طور كه در بين ما جا افتاده كه حضرت 313 نفر يار دارند و اينها داراي كمالات هستند بقيه كه طبق آنچه بيان ما رايج است معصيت كار و داراي نقص هستند پس بايد همه كشته شوند و امام زمان   ( اروحنا فداه ) با همان 313 تن در كره ي زمين بمانند .

امام زمان ( اروحنا فداه ) تشريف مي آورند كه مردم را تربيت كنند آنها را به كمال برسانند . اسوه حسنه اي براي مردم باشند نه اينكه الگويي باشند كه هر كس كوچكترين خطايي كرد پيروان ايشان او را به شديدترين وجه مجازات كنند چون راهنمايشان نستجيربالله چنين است . بله ! در نهايت افرادي هستند كه مثل غده ي سرطاني كه علاج پذير نيستند اينها را حضرت به وسيله ي يارانشان به طوري كه به كسي كوچكترين ظلمي نشود از بين مي برند .

2-حالا حالاها خيلي مانده امام زمان ( اروحنا فداه ) بيايند :

يكي ديگر از افكاري كه شيطان در بين شيعيان رايج كرده و مردم عملاً به آن معتقد مي باشند و بدين وسيله شيطان مانع ظهور شده است اين است كه حالا حالاها خيلي مانده امام زمان ( اروحنا فداه ) بيايند . مي دانيم اثر اين اعتقاد چقدر وحشتناك است . در مثال ميهماني كه زديم اگر ميهمان اطلاع ندهد كه چه وقت مي آيد و فقط بگويد من هر لحظه امكان دارد بيايم صاحبخانه در اسرع وقت شرايط را براي آمدن ميهمان فراهم مي كند و هر لحظه انتظار  در زدن و واردشدن ميهمان ر امي كشد ولي اگر اي صاحبخانه غفلت كرد و اين طور فكر كرد كه اين روزها و اين هفته ها امكان ندارد ميهمان بيايد به طور كلي از ميهمان و تمييز كردن خانه و آماده نمودن شرايط براي آمدن ميهمان غافل مي شود شيطان با ما كه تحت نفوذ او هستيم چنين نموده است و اگر طبق آيه ي قرآن به ضميمه روايات اهل بيت ( عليهم السلام ) و دعاي عهد , كه خداوند در قرآن مي فرمايد :

انهم يرونه بعيداً و نريه قريبا .29 اگر به كسي بگويي ظهور نزديك است مي گويد حالاحالاها خيلي مانده امام زمان   ( اروحنا فداه ) بيايند .

نتيجه آن اين مي شود كه انسان از امام زمان ( اروحنا فداه ) غافل شود , خودش را براي ورود و ظهور ايشان آماده ننمايد و بالاخره مانع در امر ظهور مقدس حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه ) به وجود آورد .

ه- عدم آگاهي مردم بين وضعيت غيبت و ظهور امام زمان (  اروحنا فداه )

براي اينكه اين مساله روشن شود مثالي مي زنم: ما مي دانيم كه بسياري از روستائيان چه در گذشته و چه در حال از روستاهاي خود به شهر مهاجرت كرده و مي كنند . آيا دقيقاً فكر كرده ايم چرا چنين مي شود, آيا فكر كرده ايم شايد , بعضي از روستائيان تا قبل از آمدن به شهر . شهر نديده باشند ولي چه عاملي باعث مي شود كه چنين عمل قابل توجهي را انجام دهند . چون خيلي از اين افراد با مهاجرت به شهر از خانه و كاشانه و وطن خود و از پد رو مادر و اقوام خويش و به طور كلي از همه ي تعلقاتي كه مربوط و مختص به آن روستاست دست مي كشند و چه بسا با سختي خود را به شهر مي رسانند براستي چه عاملي باعث شده اينها چنين تصميمي بگيرند و اين چنين از همه چيز چشم پوشي كنند .

جواب داده مي شود كه عده اي كه به شهر رفته اند از خصوصيات و مزيات شهر تعريف كرده اند به انها گفته اند كه در شهر پول زياد است , در شهر برق هست . آب به آساني در دسترس است همه ي احتياجات شما به راحتي در دسترس شماست خانه ي خوب . مركب خوب و الي آخر .

اين تعريفات از يك سو و نگاه كردن به وضعيت روستا كه از همه ي امكانات رفاهي محروم است باعث مي شود اينها به هر صورت كه شده مهاجرت كنند . حال اگر افرادي باشند كه با تتبع در آيات و روايات خودشان زمان ظهور را درك كنند و براي مردم بيان نمايند و مردم كه خود را در مقابل آنهمه مزايا بدبخت و محروم مي بينند به هر صورت كه شده از روستاي معصيت و صفات رذيله و بي امام زمان بودن به شهر پاكي و صفات حميده و امام زمان داشتن مهاجرت مي كنند و مانع ظهور برطرف مي شود .

 

 

رابطه ي ظهور و انقلاب اسلامي

آنچه مسلم است و يك نگاه منصفانه اين مطلب را براي ما روشن مي نمايد اين است كه انقلاب اسلامي كه در كشورمان به وقوع پيوست خيلي باعث تعجيل د رظهور حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه ) شد چون زمينه هاي نفوذ شيطان به مقدار قابل توجهي در كشور ما از بين رفت و مردم از آن غفلتي كه داشتند بيرون آمدند كه در زير مورد بحث قرار مي گيرد :

الف-مواضع نيروهاي امام زمان ( اروحنا فداه ) در نزديكي شهر مستقر شد :

با توجه به مباحثي كه قبلاً بيان شد پيامبر اكرم ( صلي الله عليه و اله ) شهر علم و حكمت و هر يك ا زائمه ( عليهم السلام ) درب آن مي باشند . كاري كه پس از رحلت پيامبر ( صلي الله عليه و اله ) د راثر ضعف و سستي مردم . ظالمين و شياطين جني و انسي انجام دادند اين بود كه امير المومنين و ديگر ائمه و امام ( اروحنا فداه ) با مردم هزاران كيلومتر جدايي روحي و معنوي انداختند و با قدرت از نزديك شدن مردم به دروازه هاي شهر علم و حكمت پيامبر ( صلي الله و عليه و اله ) جلوگيري نمودند كه بحث آن در قبل از گذشت امّا با پيروز ي انقلاب اسلامي نيروهاي امام زمان ( اروحنا فداه ) كه شيعيان باشند موانع بسياري را از ميان بردند  وفاصله را به ميزان زيادي كاهش دادند و موانع جديدي نسبت به شهر و دروازه ي آن يعني امام زمان ( اروحنا فداه ) كه از مواضع قبل از انقلاب خيلي نزديكتر است اتخاذ نمودند به طوري كه مي توانند با يك انقلاب ديگر مانند انقلاب اول خودشان را به دروازه برسانند و وارد شهر علم و حكمت شوند  .

(( اين انقلاب چراغ سبزي بود به شيعيان كه شما مي توانيد با همين همت و فداكاري مستقيماً ظهور امام زمان – اروحنا فداه – را از خدا بخواهيد و خداوند متعال آن را دريغ نخواهد فرمود ... ) 30

كه البته اين پيروزي را بايد مرهون الطاف حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه ) و يار ي آن حضرت دانست كه با رهبري شخصي كه نائب امام زمان ( اروحنا فداه ) د رجهان معرفي شد انجام گرفت .

ب-تقويت نيروها در اثر پيروزي چشمگير انقلاب اسلامي :

همانطور كه جهان هنوز از پيروزي انقلاب اسلامي متحير است ,  مردم ايران هم شايد تصور اين پيروزي را نمي نمودند . چون آنچنان شياطين پنجه هاي تسلط خود را افكنده بودند كه پيروزي انقلاب بسيار بعيد مي نمودند ولي با پيروزي انقلاب اسلامي نيروها ديدند كه مي شود پيروز شدبنابراين با نيرويي كه در اثر نزديكي به دروازه ي شهر علم يعني حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه ) كسب نمودند تقويت شدند و بسياري از مواضع خطر كه از سوي دشمنان حضرت ولي عصر ( اروحنا فداه ) پيش آمد .با قوتي که از آن حضرت گرفته بودند ، مقاومت کردند ، که انشاء ا... با تقويت روز افزون وسريع نيروهاي حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) که يک اتحاد همگاني ديگر مانند انقلاب اسلامي را درپي خواهدداشت شاهد ظهورسريع حضرت بقيت ا...(روحي وارواح العالمين لتراب مقدم الفداه )باشيم. 

پي نوشت:

1- يوسف 90-91 ، كمال الدين صدوق ، ج2 ، ص341 ، ح21 ، مكيال المكارم ، ج2 ، ص 375 از نعماني .

2- دعاي ندبه ( مفاتيح الجنان ) . . . بنفسي انت من مغيب لم يخل منا . . .

3- بحارالانوار ، ج52 ، ص 376وج11 ،ص151 ح26 و برهان ، ج2 ،ص343 .

4- كتاب احقاق الحق و كتاب راه رهايي از مرگ جاهلي مدارك مفصل اين حديث را ذكر نموده اند .

5- زيارت جامعه كبيره ( مفاتيح الجنان ) .

6- زيارت جامعه كبيره ( مفاتيح الجنان ) .

7- سيره پيشوايان ، ص 499 - 500

8- سيره پيشوايان ، ص 500

9- زيارت جامعه كبيره ( مفاتيح الجنان ) .

10- شعرا ،214

11- مائده ، 67 .

12- مائده ، 55.

13- معراج ، 1 و2.

14- نوح ، 6.

15- بحارالانوار ، ج28 ، ص 206.

16- بقره ،آيه 30

17- بقره ، 30.

18- بقره ، 30.

19- از باب نمونه آيه 5 سوره قصص به زمينه روايات.

20- مومنون ، 33 و 34.

21- مومنون ، 37.

22- عوامل مجلد فاطمه زهرا ( سلام الله عليها ) ص 594 ، ح 55 ، بحارالانوارج 36 ، ص 352.

23- احتجاج طبرسي ، ج2 ، ص 602.

24- لو لا الحجه لساخت الارض بالها.

25- دعاي امام زمان ( عجل الله تعالي فرجه الشريف ) : اللهم ادفع عن وليك ( مفاتيح الجنان ).

26- (فان امرنا بغيه فجاه)يعني امر ظهور ما به طور ناگهاني و سر زده صورت مي گيرد . نامه امام عصر (عليه السلام) به شيخ مفيد (قدس سره) احتجاج ، ج2 ، ص322.

27- زيارت آل ياسين (مفاتيح الجنان).

28- دعاي كميل (مفاتيح الجنان ).

29- معارج ، 6و7.

30- راهي به سوي نور ، ص 58.

گرد آورنده مقاله :عليرضا ابراهيمي

نويسنده دلتنگ در 85/10/06
 

چرا ما منتظریم ۳۱۳ نفر از خوبان پیدا شوند برای زمینه ظهور ؟

چرا خودمان تلاش نمی کنیم یکی از آنها شویم ؟

به امید حق ! یا مهدی ادرکنی !

نويسنده دلتنگ در 85/10/01

1-انا المهدي (و)انا قائم الزمان ،انا الذي املاها عدلاكما ملئت جورا ،ان الارض لا تخلو من حجه و لا يبقي الناس في فتره و هذه امانه لا تحدث بها الا اخوانك من اهل الحق.

من مهدي و قائم الزمان هستم .من آن كسي هستم كه زمين را پر از عدل مي كنم ،همان گونه كه پر از ستم شده است .زمين هرگز از حجت خالي نمي ماند و مردم در وقفه نمي مانند .واين امانتي است كه جز به برادرانت از اهل حق مگو .

 كمال الدين ،ص 445.                                                        

2-انا بقيه الله في ارضه ،والمنتقم من اعدائه .

من ذخيره خدا در زمين و انتقام گيرنده از دشمنان هستم .

  بحارالانوار ،ج 52،ص 24/كمال الدين .

3-انا خاتم الاوصيا و بي يدفع الله عزوجل البلا عن اهلي و شيعتي .

من آخرين وصي هستم كه خداوند بزرگ به وسيله من گرفتاريها را از خاندان و شيعيانم دور مي گرداند.

كمال الدين ،ص 441.

4- ليس بين الله عزوجل و بين احد قرابه و من انكرني فليس مني و سبيله سبيل ابن نوح (ع)

بين خداي بزرگ و هيچ كس خويشاوندي نيست ،وهر كس مرا انكار كند از من نيست ،و راه او راه پسر نوح (ع) است .

كمال الدين ،ص 484.

 5- اما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس اذا غيبها عن الابصار السحاب .

اما كيفيت بهره برداري مردم از من در زمان غيبتم همانند بهره برداري آنان از خورشيد است ،هنگامي كه ابر خورشيد را از ديدگان پنهان كند .

كمال الدين ،ص 485.

6- اني لامان لاهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السماء .

وجود من براي اهل زمين موجب امان است ،همان گونه كه ستارگان براي اهل آسمانها موجب امان هستند .

كمال الدين ،ص485.

7-قلوبنا اوعيه لمشيه الله فاذا شاء شئنا .

دلهاي ما ظرف اراده و مشيت خداست .پس هرگاه او چيزي را اراده كند ،ما نيز  همان چيز را اراده مي كنيم .

بحار الانوار ،ج52،ص 51/غيبت شيخ

8-واذا اذن الله لنا في القول ظهر الحق واضمحل الباطل .

هنگامي كه خدا به ما اجازه سخن گفتن بدهد ،حق آشكار شود و باطل نابود گردد .

بحارالانوار ،ج53،ص196/غيبت شيخ .

9-كل من نبرا منه فان الله يبرا منه و ملائكته و رسله و اوليائه .

هر كس كه ما از اوبيزاري جوييم ،خدا و فرشتگان و پيامبران و اوليائش نيز از او بيزاري مي جويند .

احتجاج ،ج2،ص474.

10-ان الله معنا فلا فاقه بنا الي غيره والحق معنا فلن يوحشنا من قعد عنا و نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا .

خدابا ماست و بابودن او نيازي به غير او نداريم و حق با ماست و هركس از اطاعت ما سر پيچي كند ،ما را به وحشت نمي اندازد ،ومادست پرورده پروردگارمان هستيم ،وآفرينش بعد از ما دست پرورده ما هستند.

بحار الانوار ،ج53،ص178/احتجاج.

11- اما ظهور الفرج فانه الي الله تعالي ذكره و كذب الوقاتون .

اما ظهور فرج ،پس آن به اراده خدايي است كه يادش بزرگ است ،وهركس (براي ظهور )وقت تعيين كند ،دروغ گفته است .

كمال الدين ،ص484.

12-اكثروا الدعا بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم .

براي تعجيل فرج بسيار دعا كنيد ،زيرا همين موجب فرج و گشايش شماست .

كمال الدين ،ص485.

13-فا غلقوا ابواب السوال عما لا يعنيكم و لا تتكلفوا علم ما قد كفيتم .

از آنچه برايتان سودي ندارد پرسش نكنيد ،وخود را برايي دانستن آنچه از شما نخواسته اند به زحمت نيندازيد .

بحارالانوار ،ج52،ص92/احتجاج.

14-في ابنه رسول الله صلي الله عليه و آله لي اسوه حسنه .

فاطمه دختر پيامبر (ص)براي من الگوي نمونه اي است .

بحار الانوار ،ج53،ص180،احتجاج.

15- اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواه حديثنا فانهم حجتي عليكم وانا حجه الله عليهم .

اما در رويدادهاي تازه كه براي شما واقع مي شود ،به روايت كنندگان احاديث ما مراجعه كنيد ،زيرا آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدابر آنان هستم.

كمال الدين ،ص 484.

16-فاتقواالله وسلموالنا وردوا الامر الينا فعلينا الاصدار كما كان منا الايراد و لاتحاولو ا كشف ما غطي عنكم .

از خدا بترسيد و تسليم ماشويدوكارها را به مابسپريد .پس بر ماست كه شما را از سر چشمه سيراب گردانيم ،همان گونه كه بردن شما به سوي سرچشمه به وسيله ما بوده است .ودرپي آنچه از شما پوشيده شده است نرويد.

بحارالانوار ،ج53،ص179/احتجاج.

17-قد آذانا جهلا الشيعه و حمقاوهم و من دينه جناح البعوضه ارجح منه .

نادانان و كم خردان شيعه و كساني كه پروبال پشه از دينداري آنان برتر و محكمتر است ،مارا آزار مي دهند.

احتجاج ،ج2،ص474.

18-ولاتميلوا عن اليمين و تعدلوا الي اليسار واجعلوا قصدكم الينا بالموده علي السنه الواضحه.

از راه راست به راه چپ منحرف نشويد ،و مقصد خود را با دوستي ما بر اساس راهي كه روشن است به طرف ما قرار دهيد .

بحارالانوار ،ج53،ص179/احتجاج.

19-لو ان اشياعنا و فقهم الله لطاعته علي اجتماع من القلوب في الوفا بالعهد عليهم لما تاخر عنهم اليمن بلقائنا ولتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا علي حق المعرفه وصدقها منهم بنافما يحبسنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكرهه و لانوثره منهم.

اگر چنانكه شيعيان ما كه خداوند بر انجام طاعت خويش ،آنها را موفق گرداند در راه ايفاي پيماني كه بر دوش دارند همدل مي شدند ،ميمنت ديدار ما از ايشان به تاخير نمي افتاد و سعادت ديدن ما زودتر نصيبشان مي شد ديداري بر مبناي شناختي درست و صداقتي از آنان نسبت به ما .وما را از شيعيان دور نگه نمي دارد ،مگر كردارهاي آنان كه به مامي رسد  و براي ما ناخوشايند و دوراز انتظار است .

بحار الانوار ،ج53،ص177/احتجاج.

20-فليعمل كل امري منكم ما يقرب به من محبتنا وليتجنب ما يدنيه من كراهيتنا و سخطنا .

هر فردي از شما بايد به آنچه عمل كند كه به وسيله دوستي ما تقرب مي جست .واز آنچه اورا پست مي گرداند كه همان ناخوش داشتن و خشم ماست دوري نمايد.

بحارالانوار ،ج53،ص176/احتجاج.

21-فانا يحيط علمنا بانبائكم ولايعزب عنا شي من اخباركم .

مااز اخبار و اوضاع شما كاملا  آگاهيم وهيچ يك از آنها برما پوشيده نيست.

بحارالانوار ،ج53،ص175/احتجاج.

22-انا غير مهملين لمراعاتكم ولاناسين لذكركم و لو لا ذلك لنزل بكم اللاوا واصطلمكم الاعدا فاتقوا الله جل جلاله .

ما از رسيدگي و سرپرستي شما كوتاهي نمي كنيم و ياد  شما را از خاطر نمي بريم كه اگر جز اين بود ازهرسو گرفتاري برشما فرود مي آمد ودشمنان ،شما رااز بين مي بردند .پس از خداي بزرگ بترسيد.

بحارالانوار ،ج53،ص175/احتجاج .

23-لو لا ما عندنا من محبه صلاحكم و رحمتكم و الاشفاق عليكم لكنا عن مخاطبتكم في شغل .

اگر محبت شما را نداشتيم و صلاحتان را نمي ديديم وبه خاطر ترحم و شفقت بر شما نبود ،گفتگوي با شما را ترك مي كرديم.

بحارالانوار ،ج53،ص179/احتجاج.

24-من اكل من اموالنا شيئا فانما ياكل في بطنه نارا و سيصلي سعيرا .

هر كس (به ناحق )چيزي از اموال مارا بخورد،همانا آتش در شكم خود مي خورد ،وبه زودي به رودر آتش جهنم مي افتد.

كمال الدين ،ص521.

25- فلا يحل لاحد ان يتصرف من مال غيره بغير اذنه فكيف يحل ذلك في مالنا .

وقتي براي هيچ كس جايز نيست كه در مال ديگران بدون اجازه آنان تصرف كند ،پس چگونه اين كار در مال ما جايز مي شود ؟

كمال الدين ،ص521.

26- اما اموالكم فلا نقبلها الا لتطهروا فمن شا فليصل ومن شا فليقطع فما آتاني الله خير مما آتاكم.

اموالي كه شما به ما مي رسانيد ،ما آنها را نمي پذيريم مگر آنكه پاكيزه شويد .پس هر كه مي خواهد آنها را به ما برساند و هر كس مي خواهد نرساند .آنچه خدابه ما داده بهتر است از آنچه به شما داده است .

كمال الدين ،ص484.

27- فان فضل الدعا والتسبيح بعد الفرائض علي الدعا بعقيب النوافل كفضل الفرائض علي النوافل .

برتري دعا و تسبيح گفتن پس از نمازهاي واجب ،در برابر دعا پس از نمازهاي مستحب مانند برتري واجبات بر مستحبات است .

بحارالانوار ،ج53،ص161/احتجاج.

28-سجده الشكر من الزم السنن و اوجبها .

سجده شكر از لازمترين و بايسته ترين مستحبات است .

بحارالانوار ،ج53،ص161/احتجاج.

29- فما ارغم انف الشيطان بشي مثل الصلوه فصلها و ارغم انف الشيطان .

هيچ چيز مانند نماز ،بيني شيطان را به خاك نمي سايد .پس نماز بخوان و بيني شيطان را به خاك بساي .

بحار النوار ،ج53،ص182/احتجاج.

30-ان استرشدت ارشدت وان طلبت وجدت.

اگر خواستار ارشاد باشي ارشاد مي شوي ،واگر جوينده باشي يابنده خواهي بود.

بحارالنوار ،ج51،ص339/كمال الدين

نويسنده دلتنگ در 85/09/29

1-امام صادق (عليه السلام)مي فرمايند:

انما سمي قم لان اهلها يجتمعون مع قائم آل محمد (عليه السلام)ويقومون معه و يستقيمون عليه و ينصرونه .

شهر قم را قم ناميده اند،زيرا اهل قم گرد قائم آل محمد(عليه السلام)جمع مي شوند و بااوقيام مي كنند و در اين راه را استقامت مي ورزند و او را ياري مي دهند.

  سفينه البحار ،ج2،ص 446

***

2-پيامبر عزيز اسلام (صل الله عليه واله) مي فرمايند:

طوبي لمن ادرك قائم اهل بيتي و هو مقتد به قبل قيامه ،يتولي وليه و يتبرا من عدوه و يتولي الائمه الهاديه من قبله ،اولئك رفقائي و ذوو ودي و مودتي و اكرم امتي علي .

خوشا به حال كسي كه قائم اهل بيت مرا درك كند و پيش  از قيامش به او اقتدار نمايد .دوست اورادوست بدارد و از دشمن وي بيزاري جويد و ولايت امامان هدايتگر پيش از او را نيز بپذيرد.اينان دوستان من و مورد علاقه و محبت من و گراميترين امت من در نزد من هستند.

  بحار الانوار،ج52،ص129،غيبت طوسي 

***

3-امام حسن عسكري (عليه السلام)مي فرمايند :

والله ليغيبن غيبه لا ينجو فيها من الهلكه الا من ثبت الله عزوجل علي القول بامامته و وفقه (فيها)للدعا بتعجيل فرجه.

سوگند به خدا حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف آن قدر غايب مي شود كه در زمان غيبت (طولاني اش )از هلاكت نجات نمي يابد مگر كسي كه خداي بزرگ ،اورا بر عقيده به امامت مهدي (عجل الله تعالي فرجه)ثابت گرداند و به او توفيق دهد كه براي تعجيل فرجش دعا كند.

كمال الدين ،ج2 ،ص 384

***

4-امام جواد (عليه السلام)مي فرمايند:

ان القائم منا هو المهدي الذي يجب ان ينتظر في غيبته و يطاع في ظهوره و هو اثالث من ولدي .

قائم ما حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است كه واجب است در دوران غيبت او انتظارش را بكشند ،ودر زمان ظهورش از  وي اطاعت كنند ،واوسومين فرزند من است.

كمال الدين ،ج2 ،ص377

***

5-حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام)مي فرمايند :

يعطف الهوي علي الهدي اذا عطفوا الهدي علي الهوي و  يعطف الراي علي القرآن اذا عطفوا القرآن علي اراي .

(چون حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) ظهور كند )هواپرستي را به خدا پرستي باز گرداند ،پس از آنكه خداپرستي را به هواپرستي باز گردانده باشند .افكار و نظريات را  طبق قرآن باز گرداند ،پس از آنكه قرآن را طبق افكار و نظريات باز گردانده باشند.

بحار النوار ،ج51،ص 130/نهج البلاغه

***

6-امام صادق (عليه السلام) مي فرمايند :

والله ليغيبن امامكم سنين من ادهر ولتفيضن عليه اعين المومنين.

سوگند به خدا امام شما ساليان درازي غايب مي شود ،و چشم هاي مومنين در فراق او اشكباران است.

بحار النوار ج51،ص 147،غيبت نعماني .

***

7-امام سجاد (عليه السلام)مي فرمايند :

ان اهل زمان غيبته القائلون با مامته المنتظرون لظهوره افضل اهل كل زمان لان الله تعالي ذكره اعطاهم من  العقول و الافهام و المعرفه ما صارت به الغيبه عندهم بمنزله المشاهده .

مردماني كه در زمان غيبت مهدي (عجل الله تعالي فرجه)به سر مي برند و معتقد به امامت او و منتظر ظهور وي هستند ،از مردمان همه زمانها برترند ،زيرا خدايي كه يادش بزرگ است به آنان خرد و فهم و شناختي ارزاني داشته است كه غيبت امام براي آنان مانند حضور امام است .

بحار النوار ،ج52،ص 122،احتجاج.

***

8-شخصي از امام صادق (عليه السلام) سوال كرد چگونه بر حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه)سلام كنيم ؟حضرت در پاسخ به او فرمودند :

تقول :السلام عليك يا بقيه الله .

مي گويي :سلام بر تو اي ذخيره الهي !

بحار الانوار ،ج52،ص 373 / تفسير فرات بن ابراهيم.

***

9-امام صادق (عليه السلام)مي فرمايند :

اذا قام القائم لا يبقي ارض الا نودي فيها  شهاده ان لا اله الا الله و ان محمد ا رسول الله .

هنگامي كه حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه)قيام كند ،هيچ زميني نماند مگر اينكه در آنجا گلبانگ ( اشهد ان لا اله الاالله و اشهد ان محمد رسول الله ) بلند گردد.

بحارالانوار ،ج52،ص 340،تفسير عياشي .

***

10-پيامبر اكرم (صل الله عليه واله)مي فرمايند :

المهدي طاووس اهل الجنه .

مهدي (عجل الله تعالي فرجه)طاووس بهشتيان است.

بحار الانوار ،ج51،ص105 / طرائف .

***

11-امام سجاد (عليه السلام)مي فرمايند :

اذا قام قائمنا اذهب الله عز وجل عن شيعتنا العاهه و جعل قلوبهم كزبر الحديد و جعل قوه ارجل منهم قوه اربعين رجلا و يكونون حكام الار ض و سنامها .

هنگامي كه قائم ما قيام كند خداي بزرگ عيب و بيماري و كسالت را از شيعيان ما بر طرف مي سازد ،ودلهاي آنان را مانند پاره هاي آهن محكم مي كند ،وبه هر نفر از آنان نيروي چهل نفر مي دهد،و آنها فرمانروايان زمين و سران اجتماع خواهند بود .

بحارالانوار ،ج52،ص 316/خصال .

***

12-امام صادق (ص )مي فرمايند :

العلم سبعه و عشرون حرفا فجميع ماجاءت به الرسل حرفان فلم يعرف الناس حتي اليوم غير الحرفين فاذا قام قائمنا اخرج الخمسه والعشرين حرفا فبثها في الناس و ضم اليها الحرفين حتي يبثها سبعه و عشرين حرفا .

دانش بيست و هفت حرف است .آنچه پيامبران  آورده اند دو حرف است و مردم هم تاكنون بيش از آن دو حرف را نمي دانند .پس هنگامي كه قائم ما قيام كند بيست و پنج حرف ديگر را گسترش مي دهد و در ميان مردم منتشر مي سازد و آن دو حرف را هم به آن ضميمه نموده تا آنكه بيست و هفت حرف خواهد شد .

بحار الانوار ،ج52،ص336/خرايج راوندي .

***

13-امام باقر (عليه السلام)مي فرمايند :

اذا قام قائم اهل البيت قسم بالسويه و عدل في الرفيه فمن اطاعه فقد اطاع الله ومن عصاه فقد عصي الله و انما سمي المهدي لانه يهدي الي امر خفي .

هنگاميكه قائم اهل بيت (عجل الله تعالي فرجه)قيام كند اموال را به صورت مساوي تقسيم مي نمايد و عدالت را در بين مردم برقرار مي سازد .پس هر كس او را اطاعت كند ،خدا را اطاعت كرده است . و هر كس از او سرپيچي نمايد ،از خدا سر پيچي كرده است وآن حضرت را مهدي ناميده اند ،زيرا مردم را به سوي امر پنهاني هدايت مي نمايد.

بحار الانوار ،ج52،ص 350/غيبت نعماني .

***

14-پيامبر عزيز اسلام (صل الله عليه واله)مي فرمايند :

طوبي لمن لقيه و طوبي لمن احبه و طوبي لمن قال به .

خوشا به حال كسي كه مهدي (عجل الله تعالي فرجه)را ديدار كند ،وخوشا به حال كسي كه او را دوست دارد ،وخوشا به حال كسي كه قائل به امامت وي باشد .

بحار الانوار ،ج52،ص 309/عيون اخبار الرضا 7.               

 

15-پيامبر عزيز اسلام (عليه السلام)مي فرمايد :

لا تقوم الساعه حتي يقوم القائم الحق منا و ذلك حين ياذن الله عزوجل له ومن تبعه نجي و من تخلف عنه هلك .

روز قيامت برپانخواهد شد تا اينكه قائم به حق از ماست قيام كند و اين امر هنگامي محقق مي شود كه   خداي بزرگ با او اجازه قيام دهد و هر كس از او اطاعت كند نجات يابد و هركس از وي سرپيچي كند نابود شود .      

بحار الانوار ،ج51،ص 65/عيون اخبار الرضا 7.

***

16-حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام)مي فرمايند :

لو قد قام قائمنا لا نزلت السما قطرها و لاخرجت الارض نباتها و لذهبت الشحنا من قلوب العباد و اصطلحت السباع و   البهائم حتي تمشي المراه بين العراق الي الشام لا تضع قدميها الا علي النبات و علي راسها زبيلها (زينتها )لا يهيجها  سبع و لا تخافه .

اگر قائم ما قيام كند آسمان باران خود را فرو مي ريزد ،و زمين نباتات خود را بيرون مي دهد ،وكينه ها از دل بندگان خدابرطرف مي شود ،ودرندگان و چهار پايان با هم ساخته ،از يكديگر رم نمي كنند ،تا جايي كه زني كه مي خواهد راه عراق تا شام را بپيمايد همه جا قدم بر روي سبزه و گياهان مي گذارد و زينتهاي خود را بر سر دارد (وكسي طمع به آن نمي كند )،نه درنده اي به او حمله ور مي شود ،ونه اواز درندگان وحشت دارد .

بحار الانوار ،ج52،ص 316/خصال .

***

17-حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام)مي فرمايند:

انتظررروا الفرج و لا تياسوا من روح الله فان احب الاعمال الي الله عزوحل انتظار الفرج .

در انتظار فرج باشيد و از رحمت و كارگشايي خدا نااميد نشويد ،زيرا بهترين اعمال در نزد خداي بزرگ انتظار فرج است.

بحار الانوار ،ج52،ص 123/خصال

***

18-امام باقر (عليه السلام)مي فرمايند :

اني لو ادركت ذلك لابقيت نفسي لصاحب هذا الامر .

اگر من زمان حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه)رادرك مي كردم خود را براي خدمت به او نگاه مي داشتم و آماده مي نمودم.

بحار الانوار ،ج52،ص243/غيبت نعماني .

***

19-امام صادق (عليه السلام)مي فرمايند :

ان لصاحب هذا الامر غيبه فليتق الله عبد عند غيبته و ليتمسك بدينه .

براي حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالي فرجه)غيبتي است .در اين دوران غيبت هر بنده اي بايد تقواي الهي پيشه سازد و در دين خود چنگ زند (وبه آن پايبند باشد ).

بحار الانوار ،ج52،ص 135/غيبت نعماني .

***

20-امام صادق (عليه السلام)مي فرمايند :

اعرف امامك فانك اذا عرفته لم يضرك تقدم هذا الامر او تاخر .

امام خود را بشناس .اگر امام خود را شناختي چه ظهور زود تر اتفاق افتد يا دير ،به تو زياني نمي رساند.

بحار الانوار ،ج52،ص141/غيبت نعماني.

***

21-از امام صادق (عليه السلام) سوال شد آيا حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه)به دنيا آمده است ؟

حضرت در پاسخ فرمودند:

لا ولو ادركته لخدمته ايام حياتي .

نه ،ولي اگر زمان اورادرك مي كردم در تمام روزهاي زندگاني ام در خدمت او مي بودم .

بحار الانوار ،ج51،ص148/غيبت نعماني .

***

22-امام صادق (عليه السلام)مي فرمايند :

من قال بعد صلوه الفجر و بعد صلوه الظهر (اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم )لم يمت حتي يدرك القائم من آل محمد عليهم السلام .

هر كس پس از نماز صبح و ظهر بگويد : (اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم )نمي ميرد تا اينكه قائم آل محمد (عليه السلام)را درك كند .

سفينه البحار ،ج2،ص49.

***

23-امام صادق (عليه السلام)مي فرمايند :

من سر ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فان مات و قام القائم بعده كان له من الاجر مثل اجر من ادركه .

هر كس دوست دارد از ياران حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه)باشد پس منتظر ظهور او باشد و اگر به راستي منتظر ظهور آن حضرت است به پرهيزكاري واخلاق نيكورفتار نمايد .و چنانكه اين شخص پيش از قيام حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه)بميرد پاداش كسي را دارد كه حضرت را درك مي نمايد.

   بحار الانوار ،ج52،ص 140/غيبت نعماني

نويسنده دلتنگ در 85/09/29
غيبت صغري و نواب خاص حضرت مهدي (عليه السلام) :

 برگرفته از كتاب سيماي آفتاب

مقدمه :

  براي امام زمان (عليه السلام) دو غيبت است ، غيبت كوتاه مدت و غيبت طولاني ،كه از هر دو غيبت پيامبر وائمه طاهرين خبر داده بودند گرچه در هر دو غيبت رابطه حضرت با مردم بطوركلي  قطع است ،ولي چنان نيست كه اين پيوند كاملا قطع باشد ،زيرا در غيبت صغري افرادي امين ومورد اعتماد بانام و نشاني خاص كه بين   شيعيان شناخته شده  بودند ،به عنوان نواب خاص حضرت در بين مردم زندگي مي كردند و شيعيان به وسيله آنان مشكلات خود را با حضرت در ميان مي گذاشتند و پاسخ سوالاتشان را از طريق آنان دريافت مي كردند .در زمان غيبت كبري  فقها و علماي واجذ شرايط به طور عام ،به عنوان نواب عام آن حضرت ،در بين مردم معرفي شده اند ،لذا در طول غيبت كبري شيعيان به علماي دين مراجعه كرده و آنان را مرجع ديني خود مي دانند.

 

در مورد "نواب عام "در غيبت كبري ،در درس بعدي مطالبي خواهيم گفت اما در اين درس مي خواهيم كمي در مورد "نواب خاص "بگوييم .

 

در تعداد "نواب خاص "اختلاف است .سيد بن طاورس در كتاب "ربيع الشيعه "اسامي آنان را بدين قرار ذكر كرده است:ابوهاشم داود بن القاسم ،محمدبن علي بن بلال ،عثمان بن سعيد ،محمدبن عثمان ،عمرالاهوازي ،احمدبن اسحاق ،ابومحمدالوجناي،ابراهيم بن مهزيار ومحمدبن ابراهيم.1

شيخ طوسي عليه الرحمه و كلا را بدين سان معرفي كرده است:از بغداد عغمري و پسرش ،حاجز،بلالي و عطار و از كوفه عاصمي ،از اهواز محمدبن ابراهيم بن مهزيار ،از قم احمدبن اسحاق ،ازهمدان محمدبن صالح ،ازري شامي وايدي ،از آذربايجان قاسم بن علا و از نيشابور محمد بن شاذان .2

لكن وكالت چهار نفر در بين  شيعيان معروف است كه عبارتند از :عثمان بن سعيد, محمدبن عثمان ,حسين بن روح و علي بن محمد سمري .هر يك از اينها در شهراهاي مختلف براي خود نمايندگاني داشتند .

ظاهرا نمايندگان اصلي امام همين چهار نفر بودند و نمايندگان ديگر يا نماينده اين چهار نفر در شهرستانها و بلاد بودند ويا اينكه اگر نماينده امام هم بودند ،به وسيله همين چهار نفر امور مردم را به عرض امام مي رساندند . يا به گفته مرحوم آيت الله سيد محسن امين ،سفارت اين چهار نفر ،مطلق و عام بوده،ولي سفارت و نيابت ديگران درموارد خاص بود ،از قبيل :ابوالحسين محمدبن جعفر اسدي ،احمدبن اسحاق اشعري ،ابراهيم بن محمدبن همداني و احمدبن حمزه اليسع .3

به هر حال ،معروف بين  شيعيان  اين است كه اين چهار نفر نواب خاص بودند كه ذيلا به   شرح حال آنان در حد اين نوشتار مي پردازيم .خوشبختانه در كتب متعدده حالات و كرامات آنان آمده است:

1-ابوعمر و عثمان بن سعيد عمري

وي مورد اعتماد مردم و انساني جليل القدر و وكيل امام هادي و  امام عسكري (عليه السلام)بود4وبه امر امام متصدي كفن و دفن امام عسكري شد 5وي در سامرا در محله عسكر سكونت داشت ،به همين مناسبت به او نيز “عسكري”گفته مي شد.براي آنكه ماموران حاكم پي به كارها و خدمات او به امام (عليه السلام)نبرند ،روغن فروشي مي كرد6وبه همين دليل به “سمان”نيز معروف بود زماني كه تماس با امام عسكري (عليه السلام)براي شيعه مشكل بود ،اموال به وسيله اوبراي امام ارسال مي شد واواموال را در ظرفهاي روغن مي ريخت و نزد امام مي برد7.

احمدابن اسحاق قمي مي گويد ،خدمت امام هادي (عليه السلام)عرض كردم :من گاهي غايب وگاهي حاضرم وقتي هم حضور دارم هميشه نمي توانم خدمتتان برسم ،سخن چه كسي را بپذيرم وفرمان چه شخصي را اطاعت كنم ؟اما فرمود :اين ابوعمرو(عثمان بن سعيد عمري “مورد اطمينان من و امين است‌،آنچه به شما بگويد از من مي گويد و آنچه به   شما برساند از من مي رساند.

احمدبن اسحاق مي گويد :پس از رحلت امام هادي (عليه السلام)نزد اما عسكري رفتم و همان گفته را تكراركردم آن گرامي نيز مانند پدر بزرگوارش فرمود:ابوعمروامين و مورد اطمينان امام گذشته ومورد اطمينان من در زندگي و پس  از مرگ من است ،آنچه به شما برساند از من رسانده است.8

عثمان بن سعيد پس از امام عسكري (عليه السلام)به فرمان امام زمان به وكالت و نيابت ادامه داد و شيعيان مسائل خود را نزد او مي برداند و پاسخ امام از او به مردم  مي رسيد.9محمدبن اسماعيل و علي بن عبدالله مي گويند :روزي  در شهر سامره بر امام حسن عسكري (عليه السلام)وارد شديم ،در حالي كه گروهي از  شيعيان حاضر بودند ،ناگاه "بدر خادم”ووارد شده عرض كرد :جماعتي ژوليده مو و غبار آلود درب خانه اجازه ورود مي خواهند ،حضرت فرمود :از شيعيان يمن هستند.سپس به خادمش "بدر"فرمود:عثمان بن سعيد را حاضر كن .طولي نكشيد كه عثمان حاضر شد .حضرت به وي فرمود :تو وكيل و مورد وثوق ما هستي ،اموال خدا را كه  اين جماعت آورده اند ،تحويل بگير .راوي مي گويد:عرض كرديم ما مي دانستيم كه عثمان از شيعيان خوب است ولي شما با اين عمل موقعيت و مقامش را بالاتر برديد و و كالت و ثقه بودنش ار نيز اثبات كرديد .حضرت فرمودند آري چنين است بدانيد كه عثمان بن سعيد وكيل من و فرزندش وكيل فرزندم مهدي خواهد بود.10

 

كرامات عثمان بن سعيد

عثمان بن سعيد صاحب كرامات بسياري است ،البته ما درصدد نقل همه ي آن كرامات نيستيم و تنها به دو مورد بسنده مي كنيم:

الف:محمدبن علي اسود مي گويد :زني پارچه اي به من داد كه به عثمان بن سعيد برسانم ،آن را با لباسهاي ديگري خدمتش بردم ،وي دستور داد تا به محمد بن عباس قمي تحويل دهم.به دستور او عمل كردم ،سپس عثمان بن  سعيد پيغام داد چرا پارچه آن زن را ندادي ؟پس داستان آن پارچه به يادم آمد بعد از جستجوي بسيار آنرا يافتم و تحويل دادم.11

ب:شيخ صدوق (ره)در كتاب اكمال الدين نوشته است كه مردي  از اهل عراق سهم امامي نزد عثما ن بن سعيد برد . عثمان ،مال را  رد كرد .سپس فرمود :حق عموزادگانت را كه چهارصد درهم است از آن بيرون كن. مرد عراقي تعجب كرد ،وقتي به حساب  اموال خود رسيدگي نمود معلوم شد هنوز قسمتي از زمين زراعتي عمو زادگانش را كه در دست وي بوده به صاحبش رد نكرده است.وقتي با دقت حساب كرد ،ديد سهم آنان چهارصد درهم شده است .پس مبلغ را از اموال خويش خارج كرد و بقيه راپيش عثمان بن سعيد برد.12

 

2-ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعيد عمري

عثمان بن سعيد پيش  از وفات خور به فرمان امام عصر  (عليه السلام)فرزند خود محمدبن عثمان را به جانشيني خود و نيابت امام معرفي كرد .محمد بن عثمان ،همچون پدر بزرگوارش از بزرگان شيعه و در تقوا و عدالت و بزرگواري مورد احترام و اعتماد شيعيان بود.البته قبلا نيز امام عسكري (عليه السلام)نسبت به او و پدرش اظهار اعتماد و اطمينان كرده بود شيخ طوسي مي گويد :شيعه بر عدالت و تقوا و امانت او اتفاق داشتند13

در مورد نيابت او از حضرت وي عصر (عليه السلام)روايات زيادي نقل شده است ،از قبيل اينكه :

عبدالله جعفر حميري مي گويد :وقتي عثمان بن  سعيد در گذشت نامه اي به خطي كه  امام قبلا با آن با ما مكاتبه مي كرد براي ما  آمدكه در آن ابوجعفر (محمدبن عثمان بن سعيد”به جاي پدرش منصوب شده بود.14

در توقيعي كه امام زمان (عليه السلام)در پاسخهاي به سوال اسحاق بن يعقوب كليني نوشته بود،آمده است واما محمدبن عثمان عمري كه خدا از او و پدرش كه قبلا مي زيست راضي و خشنود باشد ،پس همانا او مورد وثوق من ونوشته من است.15

پس از درگذشت عثمان بن سعيد توقيعي 16 از جانب امام زمان (عليه السلام)در مورد وفات او و نيابت فرزندش محمد  صادر شد ،كه ترجمه آن چنين است :"انا لله وانا اليه راجعون ،در برابر فرمان او تسليم و به قضاي او راضي هستيم .پدرت سعادت مند زيست و پسنديده در گذشت .خداوند اورا رحمت كند و به پيشوايان و سردارانش ملحق سازد هماره در كار آنان جهد مي ورزيد و در آنچه موجب تقرب به خداي عزيز و جليل و پيشوايان بود مي كوشيد . خداوند روح او را شاد و شاداب دارد و از لغزشش در گذرد ….خداوند پاداش تو را بزرگ دارد و به تو در مصيبت او آرامش نيكو عطا فرمايد تو مصيبت زده شدي و ما نيز مصيبت زده شديم و مفارقت او تو را ومارا به مصيبت تنهايي و فقد او مبتلا ساخت.خداوند او را به رحمت خود در جايگاه و آرامگاهش مسرور سازد و از كمال سعادت پدرت بود كه خداوند فرزندي مانند تو را به او عنايت كرد كه پس از او جانشينش شوي و در امورش   قائم مقام او باشي و برايش طلب رحمت و آمرزش نمايي .من خداي را سپاس مي گزارم ،همانا دلها به مكان و منزلت تو و به آنچه خدا در تو و نزد تو قرار داده ،شاد و خشنود است .خداوند تو را ياري فرمايد و نيرومندو استوار سازد و موفق بدارد و سرپرست و مراقب و نگهبان تو باشد."17

محمد بن عثمان مردي بزرگوار و مورد عنايت بود ،اوبراي خود قبري درست كرده بود و با ساج (نوعي پارچه ولباس )پوشانده بود و روي آن آياتي ا ز قرآن كريم و اسامي ائمه اطهار (عليه السلام)را نوشته بود و هر روز داخل در آن مي شد و يك جزو قرآن را قرائت مي كرد و بيرون مي آمد.18

اين بزرگوار روز وفات خود را خبر داد و در همان روز از دنيا رفت .19پيش از رحلت او گروهي از بزرگان شيعه نزد او آمدند ،واو (ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي )را به امر امام زمان (عليه السلام)براي سفارت و نيابت و ارتباط با امام عصر (عليه السلام)معرفي كردو فرمود :او قائم مقام من است به او مراجعه كنيد.20وي در سال 305هجري قمري رحلت كرد.21

كرامات محمد بن عثمان

كرامات او بسيار است .ما در اينجا تنها به نقل دو كرامت از اواكتفا مي كنيم:

الف :  جعفر بن احمد بن متيل مي گويد:محمد بن عثمان مرا احضار كرد و چند پارچه و كيسه اي كه چند درهم در آن بود به من داد و فرمود به "واسط "برو و اول كسي را كه ملاقات كردي كيسه را با پارچه به او بده .من به جانب واسط حركت كردم . اول كسي را كه ملاقات نمودم حسن به محمد بن قطاه بود ،پس خودم را به وي معرفي كردم ،مرا شناخت و با هم معانقه كرديم ،به او گفتم :محمد بن عثمان سلامت رساننيد و اين امانت را برايت فرستاد ،وقتي اين مطلب را شنيد ،خداي را سپاس گفت و فرمود :محمدبن عبدالله عامري وفات كرده ،من اكنون براي تهيه كفنش از منزل خارج شدم وقتي امانت را باز كرديم ديديم تمام آنچه براي دفن مرده اي نياز است در آن موجود است ،پولها هم به مقدار مزد حمالان و قبر كن بود ،پس جنازه را تشييع كرده و دفن نموديم.22

2-شيخ طوسي در كتاب غيبت خود از جماعتي از بني نوبخت كه ابوالحسن بن كثير نوبختي نيزاز جمله آنهاست ،روايت كرده كه از قم و حوال آن ،اموالي نزد ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد حمل شد .وقتي حامل خواست مراجعت كند محمد بن عثمان گفت :امانت ديگري هم به تو سپرده   شده ،چرا تحويل ندادي ؟عرض كرد :چيزي باقي نمانده است ،فرمود :برگرد و جستجو كن.

آن مرد پس از چند روز تفحص ،برگشت و اظهار داشت .چيزي را نيافتم .محمد بن عثمان به وي گفت :دو قطعه پارچه سرداني را كه فلاني فرزند فلاني به تو سپرده بود كه به ما برساني چه شد ؟عرض كرد ك به خدا سوگند گفته شما درست است ،ولي من فراموش كردم و الان هم اصلا نمي دانم كجاست . باز  هم به منزلش برگشت ،هر چه تفتيش كرد آن را نيافت .نزد محمد بن عثمان آمد و جريان را اطلاع داد ،وي گفت كبرو پيش فلاني پسر فلاني پنبه فروش كه دو عدل پنبه به انبارش بردي آن عدلي را كه رويش چنين و چنان نوشته است باز كن.پارچه امانتي را در آن خواهي يافت .آن مرد به دستورش عمل كرد و پارچه را يافت و به خدمتش برد .23

 

3-ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي                                                              

جناب ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي سومين وكيل امام زمان(عليه السلام)است كه نزد موافق ومخالف به عظمت يادمي  شد . وي داناترين فرد عصر خويش به شمار مي آمد و به عقل و بينش و تقوا و فضيلت مشهور بود .در زمان نايب دوم ،يعني محمد بن عثمان عمري ،از جانب وي متصدي پاره اي از امور بود .در ميان ياران ويژه محمد بن عثمان (جعفر بن احمد بن متيل قميي )بيش از ديگران با او ارتباط داشت ،و حتي در اواخر زندگي محمد بن عثمان غذاي او در خانه جعفر بن احمد و پدرش تهيه مي شد ،ولي در عين حال ،مقام نيابت و وكالت به حسين بن روح واگذار شد ،چنانچه نقل شده در آخرين ساعات زندگي و به هنگام احتضار محمد بن عثمان، جعفر بن احمد بالاي سر اوو حسين بن روح پايين پايش نشسته بودند .محمد بن عثمان به جعفر بن احمد رو كرد و فرمود :مامور شده ام كه امور را به ابوالقاسم حسين بن روح واگذار نمايم . جعفر بن احمد از جا برخاست و دست حسين بن روح ار گرفت و او را بالاي سر محمد بن عثمان نشاند و خود در پايين پاي او نشست.24

از ابو سهل نوبختي كه از متكلمان به نام و بزرگ خاندان نوبختي بود و كتابهاي بسيار تالييف كرده.پرسيدند :چرا نيابت به حسين بن روح رسيد و   شما به اين  مقام نايل نشدي ؟گفت :آنان (ائمه (عليه السلام)داناترند و آنچه برگزينند(شايسته تر و مناسب تر است ).من فردي هستم كه با خصم بر خورد و مناظره مي كنم و اگر (نايب امام بودم)ومكان امام را مي دانستم ،چنانچه اكنون ابوالقاسم حسين بن روح مي داند و (اگر در گير دار بحث در مورد امام با مخالفان )در تنگنا قرار گيرم ،ممكن است (نتوانم خود را كنترل كنم و )جاي اما را افشا نمايم ،ولي ابوالقاسم (حسين بن روح در خود داري و كتمان اسرار چنان است كه )اگر امام در زير دامان او مخفي باشد و او را با آلات برنده تكه تكه نمايند دامان خود را از او بر نمي دارد (و او را به دشمن نشان نخواهد داد).25

جعفربن محمد مدائني مي گويد :من اموال امام را نزد محمد بن عثمان (نايب دوم )مي بردم ،روزي چهارصد دينار خدمتش بردم ،فرمود :اين پول را نزد حسين بن روح ببر . عرض كردم خواهشمندم خودتان قبول بفرماييد فرمود :خدمت حسين بن روح ببر و بدانكه من او را جانشين خود قرار دادم ،عررض كردم :به امر امام اين كار را انجام مي دهي ؟ فرمود :آري .پس اموال را  نزد حسين بن روح بردم . بعد از آن سهم امام را خدمت اومي بردم .26

از سوي امام زمان (عليه السلام)براي حسين بن روح اولين بار توقيعي صادر شد ،كه ترجمه اش اين است (ما او را مي شناسيم (ومعرفي مي كنيم )خداون تمامي خير ورضاي خويش را به او بشناساند و به توفيق خود او را ياري دهد . از مكتوب او مطلع شديم و نسبت به او وثوق و اطمينان داريم و او را نزد ما مكان و منزلتي است كه خشنودش مي سازد . خداوند در احسان خويش به او بيفزايد كه خدا ولي و توانا بر همه چيز است و سپاس خدا را كه شريكي ندارد و درود و سلام فراوان خدا بر فرستاده او محمد و بر خاندان او .)27

اين نامه روز يكشنبه ششم شوال سال 305هجري قمري (يعني همان  سال وفات محمد بن عثمان )صادر شد .جناب حسين بن روح در سال 326در گذشت و در بغداد به خاك سپرده شد ،بنابراين ،نيابت او حدود 21سال بود ،(درود خدا بر او باد .)

كرامات حسين بن روح

جناب حسين بن روح صاحب كرامات بسيار است ،ولي ما در اينجا تنها به ذكر سه كرامت بسنده مي كنيم :

الف:محمدبن حسين صيرفي مي گويد :از بلخ به قصد حج بيرون شدم و وجوهي با من بود كه نصف آن طلا و نصف ديگرش نقره بود .طلا و نقره ها را چند پاره كرده وبه شكل شمش درآوردم و چون به سرخس رسيدم در ريكستاني منزل كردم و در حين نگاه كردن به شمشها ،شمشي از دستم پريد و در ريكستان افتاد ،بدون اينكه متوجه شوم .هنگامي كه به شهر همدان رسيدم به باز ديد شمشها پرداختم و متوجه شدم كه شمشي از دستم افتاده است ،به ناچار در همانجا به وزن همان شمش كه 103يا 93مثقال بود ،شمشي ريختم و با آن شمشها مخلوط ساختم ،وقتي وارد بغداد شدم و به سراغ ابوالقاسم حسين بن روح رفتم و آنچه آورده بودم تسليم  ايشان كردم ،جناب ايشان در ميان شمشها به همان شمش كه من در همدان از مال خود درست كرده بودم دست گذارد و آن را از كيسه بيرون آورد و به من فرمود :اين شمش مال ما نيست وآن شمش كه جز مال ما بود در سرخس موقعي كه ميان ريكستان خيمه زده بودي گم كردي ،به همان محل برگرد و آنرا جستجو كن كه خواهي يافت و به زودي اينجا بر مي گردي ،ولي مرا ديگر نخواهي ديد.28

2-حسين بن علي بن بابويه مي گويد :از جناب حسين بن روح اجازه خواستم كه مي خواهم امسال سفر حج كنم و اعمال حج انجام دهم ،به من اجازه خروج از شهروديارم مي دهي ؟در پاسخ مرقوم فرمودند :امسال حج مكن و به وقت ديگر انجام ده .مجددا نامه نوشتم كه نذر كرده ام و واجب است آيا مرا جايز است كه آن را انجام ندهم ؟درپاسخ مرقوم فرمودند :حال كه چاره اي از رفتن نداري در آن قافله كه آخرين حجاج است باش نه در قافله ديگر .طبق دستور عمل كردم .آن سال قرامطه 29بر حجاج تاختند ،جمع كثيري را كشتند و مال و اموال حجاج را به غارت بردند فقط قافله آخري كه من نيز در آن قافله بودم از تعرض و تاخت و تاز دزدان در امان ماندند .

3-مرحوم صدوق نقل مي كند كه :ابوعلي بغدادي مي گويد :در بغداد به زني برخوردم كه از من پرسيد وكيل مولاي ما امام زما ن كيست ؟به او گفتم :كه ابوالقاسم حسين بن روح است .آن زن بر حسين بن روح وارد شد و من نيز با او بودم .زن به حسين بن روح گفت :چه چيز همراه من است كه تسليم به مولاي خود نزد تو آورده ام ؟حسين بن روح به آن زن گفت :بروآن كيسه كه در آن پول است در دجله انداز و بلا فاصله نزد ما آي تا قدرت پروردگار و عنايت امام زمان را مشاهده كني .زن چنين كرد و كيسه را در دجله انداخت و برگشت ،حسين بن روح به غلام خود گفت :برو آن كيسه را بياور ،غلام رفت و آن كيسه را آورد ،جناب حسين بن روح به آن زن گفت :بيا وبه اين كيسه نگاه كن و ببين آيا اين همان كيسه است كه در دجله انداختي ؟زن نزديك آمد و نگريست و تصديق كرد و گفت:اين همان كيسه است كه من در دجله انداختم و نزد تو آمد .

سپس حسين بن روح گفت :حال من خبر دهم كه در كيسه چيست يا تو خبر مي دهي ،زن گفت :شما بفرماييد و خبر دهيد .آن جناب پيش از آنكه كيسه را باز كند چنين فرمود :در اين كيسه يك جفت دستبند طلا و يك حلقه بزرگ جواهر و دوحلقه كوچك ديگر جواهر و دوانگشتري هست كه يكي از آن دو فيروزه و ديگري عقيق مي باشد .زن كيسه را باز كرد و يكايك آنچه را جناب ايشان فرموده بود از كيسه بيرون آورد .به من بيننده (ابوعلي بغدادي )و آن زن حالت غشوه دست داد و از اين جريان متحير شديم .سوگند به ائمه اطهار (عليه السلام)كه در روز قيامت گواهي دهم كه آنچه ديدم و باز گو كردم همان است كه گفتم و بيان داشتم ،بدون آنكه كم و يا زياد كرده باشم .30

خدايا !وقتي كه دربانان امام عصر اين چنينند ،پس خود امام كيست ؟"الّهمّ عرفني حْجّتك فَانّك اِن لَم تعرّفني حجّتك ظَلَلت عن ديني ".

 

4-ابوالحسن علي بن محمد سمري31

نايب ووكيل چهارم حضرت حجه بن الحسن (عجل الله تعالي فرجه)جناب شيخ ابوالحسن علي بن محمد سمري است كه سيد بن طاووس درباره اش مي نويسد ،امام حسن عسكري و امام هادي (عليه السلام)را خدمت كرده و آن دو امام با وي مكاتبه داشتند و توقيعات زيادي برايش مرقوم فرمودند .واو از وجوه و موثقان شيعيان بوده است.32

محدث قمي مي فرمايد :چهارم ،شيخ جليل معظم علي بن محمد سمري است كه قائم مقام حسين بن روح شد و سه  سال امر نيابت با او بود .در نيمه شعبان سال 329هجري به رحمت حق و اصل شد و آن سال تناثر نجوم 33بود و ابتداي غيبت كبري شد و قب شريفش در بغداد نزديك قبر شيخ كليني است.34

بزرگاني از قبيل شيخ صدوق و  شيخ طوسي از حسن بن احمد مكتب نقل كرده اند كه گفت :چند روز قبل از وفات علي بن محمد سمري به خدمتش رسيديم فرماني كه از حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالي فرجه)بيرون آمده بودكه شروع آن به اين عبارت بود براي مردم قرائت كردكه :بسم الله الرحمن الرحيم ،يا علي بن محمد السمري اعظم الله اجر اخوانك فيك فانك ميت ما بينك و بين سته ايام……35

معنا و مضمون كل توقيع چنين است :اي علي بن محمد سمري !خداوند پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند ،زيرا تا شش روز ديگر اجلت فرا مي رسد.

كارهايت را جمع و جور كن ،لكن كسي را جانشين خود قرار مده ،زيرا بعد از اين غيبت كامل واقع خواهد شد ،من تا هنگامي كه خدا اذن ندهد و زماني طولاني نگذرد و دلها را قساوت نگيرد و زمين از ستم پر نشود ،آشكار نخواهم شد در بين شما كساني پيدا خواهند شد كه ادعاي رويت (نمايندگي )نمايند ،لكن آگاه باشيد كه پيش از خروج سفياني و صيحه آسماني هر كس ادعاي رويت كند دروغ گو است.36

حسن بن احمد مكتب مي گويد :ما همه نسخه توقيع را برداشته و از محضرش بيرون آمديم .روز ششم به خدمت او رفتيم ،او را در حال احتضار يافتيم ،كسي به وي گفت :بعد از تو وصيت كيست ؟فرمود :لله امر هو بالغه ،خدا را امري و حكمتي است كه آن به عمل خواهد آمد .كنايه از وقوع غيبت كبراست و اين بگفت و جان داد.

از يان توقيع عظمت علي بن محمد سمري روشن مي شود ،چرا كه در اين توقيع در گذشت او داهيه بزرگ و مصيبتي عظيم شمرده شده است .

از جمله كرامات او اين است كه احمد بن ابراهيم بن مخلد مي گويد :روزي در بغداد به حضور مشايخ شيعه رسيدم ،در آن جمع علي بن محمد سمري بدون مقدمه فرمود :خدا علي بن بابويه قمي را رحمت كند ،حاضران در جلسه تاريخ اين كلام را يادداشت كردند ،بعدا خبر رسيد كه در همان روز علي بن بابويه از دنيا رخت بربست.37

تذكر :نيابت اين چهار نفر در بين شيعه معروف است و اينان يقينا از بزرگان شيعه بوده و همگي نايب حضرت بوده اند ،ولي عده ديگري هم به دروغ ادعاي بابيت ونيابت آن حضرت را كرده بودند كه خداوند آنها را مفتضح كرده و بعضيها بعدا ادعاي نبوت كردند .البته بعضي از آنها هم قبلا به ظاهر از بزرگان بوده و حتي بعضيها و كيل امام هادي و امام عسكري (عليه السلام) بوده اند .عده اي از آنها را مرحوم مجلسي در بحار با ذكر خصوصيات زندگي آنها نام برد كه عبارتند از :

حسن شريعي ،محمد بن نصير نميري ، احمد بن هلال كرخي ،محمد بن علي بن بلال ،محمد بن علي شلمغاني ،ابوبكر بغدادي ،ابوطاهر بلالي و حسين بن منصور حلاج .

در مورد بعبضي از اينها توقيعي از طرف حضرت حجت صادر شده و آنها را به دليل دروغي كه به امام بسته و خود را وكيل و نايب اما معرفي كرده بودند ،لعنت كرده و از آنها تبري جسته است ،لذا شيعيان نيز از آنها تبري جسته و آنها را مورد لعن و نفرين قرار مي دادند .38

ذكر اين نكته لازم است كه انسان بايد توجه داشته باشد كه تا نمرده است شيطان و هواهاي نفساني او را رها نمي كند وقتي انسان به شرح حال بعضي از اين مدعيان دروغين نيابت مراجعه مي كند ،مي بيند در اوائل زندگي چه زندگي پارسايانه اي داشته اند ،مثلا حسن شريعي از اجله اصحاب امام هادي و اما عسكري بود ،يا محمد بن نصير نميري نخست از اصحاب اما عسكري بود ،يا ابوطاهر بلالي به دليل عظمتش مردم به او رجوع كرده و سهم اما را به او مي سپردند و چون مال بسياري نزد او جمع شد و او مي بايست آن اموال را به محمد بن عثمان بن سعيد تحويل دهد ، از تحويل آن امتناع كرده و خود را نايب حضرت معرفي كرد .پس هميشه بايد گفت :عاذنا الله من شر انفسنا و سيئات اعمالنا .

 

 

 

غيبت كبري و نواب عام حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه)

پس از گذشت عيبت صغري دوره غيبت كبري آغاز شد ،آخرين سفير و نايب خاص آن حضرت ،شيخ ابوالحسن علي بن محمد سمري ،مامور شد تا به كسي وصيت نكرده و كسي را به عنوان نايب خاص معرفي نكند و آغاز غيبت كبري را اعلام نمايد و آن غيبت است كه تاكنون ادامه دارد .

در اين غيبت كه مدت آن طولاني است،بزرگترين مرحله آزمايش و امتحان و سنجش ايمان و عمل خلق تحقق مي يابد تا معلوم شود كه در خلال اين روزگاران ،اهل قرون و اعصار در هر نقطه اي از جهان ،چگونه عمر خويش را سپري مي كنند و چگونه از هستي و نيزوهاي خويش استفاده مي برند و چه نتيجه اي مي گيرند .افراد ،اشخاص و گروها در برابر وظايق خود چه عكس العملي نشان مي دهند .نويسندگان ،دانشمندان ، مصلحان ،روحانيان ،مبلغان ،مربيان ، نوباوگان ،زمامداران ،جنگاوران و ساير توده هاي انساني كه در اين پهنه بزرگ قرار مي گيرند و به اين جهان كوشش و كردار مي آيند ،چگونه برنامه زندگي خويش را تنظيم مي كنند .علت به وجود آمدن چه اعمال و حوادث و آثا و افكار و رفتاري مي شوند ؟

آنچه در اين درس مورد نظر ماست اين است كه بگوييم :در هيچ يك از دو غيبت صغري و كبري ،پيوند امام با مردم به طور كلي قطع و گسسته نبوده است ،زيرا در هر دو غيبت امر سفارت و نيابت وجود داشته و دارد و از طريق نيابت و نايبان ،پيوند امام با مردم بي قرار بوده و هست ،لكن همانگونه كه غيبت اما به دو مرحله تقسيم مي شود ،يعني غيبت صغري و كبري نيابت نيز به دو گونه تقسيم شده و داراي دو مرحله است ،يعني نيابت خاصه و عامه .در مورد نيابت خاصه و نواب اربعه در درس پيشين مطالبي گفته شد .اينك مي خواهيم نكاتي را در مورد نيابت عامه متذكر شويم :

1-چنانكه قبلا گفته شد .منظور از نيابت خاصه اين است كه اما م(عليه السلام) اشخاص خاصي را به اسم و رسم و به   عنوان نايب خود معرفي مي كند و هر كدام را به وسيله نايب پيش از خود به مردم مي شناساند .

ولي منظور ازنيابت عامه اين است كه اما م(عليه السلام)ضابطه اي كلي به دست مي دهد تا در هر عصر ،فرد شاخصي كه آن ضابطه از همه جهت و در همه ابعاد ،بر او صدق مي كند ،نايب امام شناخته شود و به نيابت از اما م،ولي جامعه در امر دين و دنياباشد .

بنابراين كساني كه در دوره غيبت صغري ،نيابت داشتند و بااسم و رسم معرفي شده بودند ،"نايب خاص" ناميده مي شوند .كساني كه از آغاز غيبت كبري نيابت داشته و دارنده و بر طبق ضابطه معين شده از سوي خود امام مان به نيابت رسيده اند "نايب عام"ناميده مي شوند .

2-بر اساس   روايات و ارده در اين باب ،مقام نيابت عامه به وسيله خود ائمه طاهرين (عليه السلام) به ويژه حضرت حجه بن الحسن (عجل الله تعالي فرجه) به فقيه واجد شرايط تفويض شده است لذا مخالفت با دستور نايب امام و رد حكم چنين پيشوايي ،رد بر امام و بالمال رد بر پيامبر (عليه السلام) و خداي سبحان است .اين متن دين ما و عين روايات ماست كه ذيلا به دو روايت از آن روايات اشاره مي كنيم:  

الف ) مقبوله عمربن حنظله : بنابراين اين حديث ، عمربن حنظله ، از امام صادق سئوال مي كند كه اگر در مشكلات و منازعاتي كه معمولا مردم براي آن به حاكم يا به قضاوت منصوب از طرف حاكم مراجعه مي كنند ، بين اين دو نفر شيعه رخ دهد چه كنند ؟ آيا مي توانند به حاكم وقت يا قضاوت منصوب از قبل آنها مراجعه نمايند و مشكل شان را حل كنند ؟ يا اينكه مراجعه به آن حرام است ؟ حضرت در پاسخ فرمود : مراجعه به آنها حرام است ، زيرا رجوع به آنها رجوع به طاغوت است و خداي سبحان مراجعه به طاغوت را نهي فرموده است : “ يريدون ان يتحاكموا الي الطاغوت و قد امروا ان يكفروا به “ دو مرتبه سوال كرد : پس چه كنند ‏؛ يعني چه بسا اگر مراجعه نكنند حقشان ضايع مي شود ، به هر حال ، مرجعي براي شيعه لازم است ؟ حضرت با ذكر معيارهايي علماي واجد شرايط را براي آنها معرفي كرده و سپس فرمودند : در بين خودتان از فقهاي شيعه كسي را انتخاب كنيد و مشكلتان را از اين طريق حل نمائيد ؛ زيرا آ‎نان منصوب از قبل من هستند و من آنها را حاكم بر شما قرار دادم . اگر پس از مراجعه به آنان ، آنها بر طبق نظر ما براي شان حكم كنند و طرفين دعوا حكم آنها را نپذيرند ، ما را رد كرده اند و حكم خدا را سبك شمرده اند و رد ما رد خداست و چنين شخصي مشرك به خداست . عين متن روايت چنين است :

(قلت فكيف يصنعان ؟قال :ينظران الي من كان منكم ممن قد روي حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضو ا به حكما فاني قد جعلته عليكم حاكما فاذا حكم بحكمنا فلم يقبله منه فانما استخف بحم الله و علينا رد و الراد علي الله و هو علي حد الشرك بلالله …)39

از اين حديث به روشني استفاده مي شود كه فقها ،به عنوان نواب امام منصوب شده اند .در اين نيابت نقش مردم صرفا بيعت و تبعيت و پذيرش اين ولايت نيابتي است نه انتخاب و اعطاي مقام نيابت .

ب:توقيع حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه):

بر اساس اين توقيع شريف مسائلي كه بر اسحاق بن يعقوب مشكل مي شد ،يكجا جمع كرده و در ذيل نامه اي به وسيله نايب دوم, يعني محمد بن عثمان عمروي به محضر حضرت مهدي (عليه السلام) مي فرستاد و پاسخ آنها را مي طلبيد .از جمله آن مسائل اين بود كه مردم در عصر غيبت در حوادث واقعه به چه كسي مراجعه كنند ؟حضرت در پاسخ فرمود : "اما ما سالت عنه ارشدك الله و ثبتك الي ان قال :و اما الحودث الواقعه فارجعو ا فيها الي روات حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا .حجه الله ؛40اما آنچه سوال كرده اي ،خدا تو را هدايت كند و  ثابت قدم نمايد …،اما حوادثي كه پيش مي آيد به راويان حديث ما (فقها ) مراجعه كنيد ،زيرا آنان حجت و نماينده گان من هستند بر  شما و من حجت خدا بر شما …)

از اين توقيع شريف نيز به خوبي معلوم مي شود كه فقهاي عادل نماينده و نواب عام امام زمان (عليه السلام)هستند و خود آن حضرت مردم را به علما و فقها ارجاع داده است .

مطلبي كه از اين دو حديث استفاده شده ،همان است كه ما شيعيان  در طول تاريخ مدعي آن بوده و هستيم ،آن مطلب اين است كه در دوران غيبت كبري و نيابت عامه ،در هر عصري ،عالم بزرگي كه واجد همهُ شرايط لازم فقاهت و رهبري باشد ،در راُس جامعه رهبري مردم را به عهده مي گيرد و مردم به او رجوع مي كنند .اوست كه صاحب ولايت شرعيه به نيابت از امام زمان است .

بنابر اين اصل ديني ،مشروع بودن امور ،اسلامي بودن روابط سياسي و اجتماعي ,مشروعيت حكومت و لازم الاجرا بودن مقررات دولتي ،وابسته به تصويب و تنفيذ نايب امام است و اگر او حكومتي را تصويب و تنفيذ نكند ,آن حكومت طاغوتي است ،گرچه همه مردم از آن راضي و به آن راي مثبت داده باشند،زيرا چنين حكومتي ارتباطي به خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعي و الهي ندارد .به همين دليل ،خبرگان ملت كه اكثر قريب به اتفّاق آنها از مجتهدان و صاحب نظران در دين بوده اند ،در تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي ،مقرر داشتند كه پس از راي مردم در رياست جمهوري ،نياز به تصويب و تنفيذ رهبر و ولي فقيه است ؛يعني اين تنفيذ نايب امام زمان است كه به رياست و حاكميت رئيس جمهور مشروعيت و قانونيت مي دهد ،نه راي مردم ،البته راي مردم پشتوانه خوبي براي حاكم و رئيس جمهور است .در ماده 110ماده قانون اساسي كه در حدود وظائف و اختيارات رهبري است ،در بند نهم آمده است كه :امضا حكم رياست جمهوري پس از انتخاب مردم …)

3-نكته ديگري كه لازم است به آن توجه شود اين  است كه رابطه ائمه طاهرين (عليه السلام)با مردم هميشه و در طول تاريخ از طريق علما بوده است .مساُلهُ نيابت عامهُ علماء صرفاً در غيبت كبري نيست ،زيرا در زمان حضور نيز شيعيان دسترسي به ائمه (عليه السلام) نداشتند وبراي آنان طي طريق مشكل بود .از ائمه طاهرين (عليه السلام) سوال مي كردند كه ما نيازمنديهاي خود را در امور دين و دنيا از چه كسي اخذ كرده و رفع كنيم .ائمه گاهي افراد خاصي را معرفي مي كردند و گاهي هم ضابطه كلي مي دادند و علما را به طور عموم به عنوان نماينده و امين خود معرفي مي كردند ؛به عنوان نمونه .وقتي علي بن مسيب از حضرت رضا (عليه السلام) سوال كرد كه از چه كسي معالم دينم را فرا گيرم ؟حضرت اورا به زكريا بن آدم قمي ارجاع داد ،چنانكه متن روايت چنين است :عن علي بن المسيب قال :قلت للرضا (عليه السلام) شقتي بعيده و لست اصل اليك في كل وقت فممن اخذ معالم ديني ؟قال :من زكريا بن آدم القمي المامون علي الدين و الدنيا …)39

گاهي ائمه طاهرين شخص خاصي را معرفي نمي كردند،بلكه به طور كلي به علماي شيعه ارجاع مي دادند چنانچه امام صادق (عليه السلام) در پاسخ عمر بن حنظله چنين كرد كه در ذيل نكتهُ قبل اصل مقبوله نقل شده و نيازي به تكرار آن نيست .بنابراين, نيابت خاص و عام در دوران حضور ائمه نيز به گونه اي جريان داشت ،زيرا مردم هم از لحاظ مكاني و هم از لحاظ مبسوط اليد نبودن ائمه به آنان دسترسي نداشتند.

4-آنچه تاكنون در مورد نيابت عامه از امام عصر (عجل الله تعالي فرجه)گفته ايم ،همان است كه در طول تاريخ شيعه تحت عنوان مرجعيت و زعامت مطرح بوده و هست ؛يعني كسي زعيم و مرجع مردم است كه نايب امام زمان (عليه السلام) باشد .مقصود ما در اين نكته اين است كه متذكر شويم كه اين طور نيست هر كس با خواندن چند كتاب فقهي و حتي با نوشتن رساله اي بتواند اين مقام عظمي نيابت عامه از امام زمان را احراز كند ،بلكه مرجعيت در حقيقت زعامت و رياست  عامه است و رهبري سياسي و نظامي و فرهنگي و اقتصادي و بين المللي تشيع ،لذا معلوم است كه اين كار شرايط و خصوصياتي مي خواهد كه در هر كسي جمع نمي شود .ائمه طاهرين (عليه السلام) نيز به اهميت اين امر توجه داشته و مردم را نيز به آن توجه داده اند ،لذا فرمودند :عالمي كه بتواند مورد رجوع شيعه باشد ،بعضي از علما هستند نه همه آنان ، چنانكه امام عسكري (عليه السلام) در حديث معروف خود به مردم دستور تقليد از عالمان دين را داده و براي عالمان نيز شرائطي را مقرر فرمود و سپس تذكر داد كه اين  شرايط در بعضي از عالمان شيعه و جود دارد نه در همه آنها: ( … فاما من كان من الفقها صائنا لنفسه ،حافظا لدينه مخا لفا علي هواه مطيعا لا مر مولاه فللعوام ان يقلدوه و ذالك لايكون الا بعض فقها الشيعه لا جميعهم …)42بنابر اين ،مردم بايد در انتخاب مرجع و تعيين رهبربسيار دقيق باشند تا نا اهلان ،همانند صدر اسلام جاي اهل را نگيرند .

5-حال كه معلوم شد فقهاي واجد شرايط به عنوان نماينده و نايب عام حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه) مطرح هستند ،اينك جاي اين سوال است كه فقها در كدامين منصب ومقام نايب امام زمانند ؟آيا در همه مناصبي كه براي پيامبر و امام وجود داشت ،عالمان دين نايب و نماينده اند يا دربعضي از آنها ؟

البته معلوم است كه برخي كمالات و مقامات ائمه طاهرين ،قائم به نفس قدسي آنهاست ،مانند ولايت تكويني ،علم غيب و … اين نوع مقامات نه نيابت بردار است و نه نياز به اين است كه در زمان غيبت ،حضرت در اين مناصب نيز نماينده داشته باشد و اساساً از جمله شرايط زعامت و مرجعيت نيز لحاظ نشده اند .

امّا مناصب ديگر از قبيل :فتوا و بيان احكام الهي ،منصب قضا و فصل خصومت ،زعامت و رهبري جامعه واداره امور مملكت اسلامي ،قطعاً براي فقيه جامع الشرايط  هست ؛يعني فقيه جامع شرايط همانگونه كه پيامبر و امام موظف بودند براي مردم احكام الهي را بيان كنند (لتبين للناس ما نزل عليهم )،او نيز مي تواند در مقام بيان احكام الهي بر آمده و بر مسند فتوا تكيه زده و براي مردم فتوا دهد .همچنين مي تواند بر مسند قضا تكيه زده ، قضاوت كرده ،و رفع منازعات و فصل خصومت كند و سرانجام , مي تواند زعامت و رهبري جامعه را به عهده گرفته ،تمام امور جاري مملكت و مورد نيازجامعه را زير نظر بگيرد و به عنوان يك حاكم مطلق با ولايت مطلقه اي كه دارد ، جامعه مسلمانان را اداره كند.

البته در بين مناصب سه گانه ،در مورد فتوا و بيان احكام و قضاو فصل خصومت ،ترديدي نبوده و نيست و مورد قبول تمام فقها از روز نخست تاكنون است ،ولي منصب زعامت و رهبري و به تعبير امروزي ولايت فقيه ،بين فقها اختلاف بوده ،به اين معنا كه آيا فقيه داراي چنين ولايتي هست يا نه ؟البته در طول تاريخ شيعه بزرگان زيادي به ولايت فقيه معتقد بودند ،امروزه به خصوص پس از پيروزي نظام جمهوري اسلامي اكثريت قاطع فقهاي شيعه ولايت فقيه را قبول دارند و در مورد اثبات و كيفيت آن كتابها و مقالات بسياري نوشته اند و بحمد الله اين مقام عظمي كار آيي خود را پس از بيست سال از پيروزي انقلاب اسلامي به خوبي نشان داده است ،امام خميني و خلف صالح او آيت الله خامنه اي عظمت ،هيمنه و بركت ولايت فقيه را براي جامعه اسلامي عملا به اثبات رسانده اند .

بنابر اين ،امروزه فقيه جامع شرايط در هر سه منصب جانشين و نايب امام زمان (عليه السلام) است و بر مردم لازم است در تمامي امور و در تمامي حوادث واقعه به آنها مراجعه كنند و از آنان دستور العمل بگيرند و اگر كاري يا قضاوتي و ياحكومتي تحت اشراف ولي فقيه و نظارت فقيه جامع شرايط وبه تعبير ديگر ،نايب امام عصر نباشد ،مشروع نبوده ، ومصداق طاغوت و كارهاي طاغوتي خواهد بود .

6-حال كه در نكته پنجم معلوم شد فقها در هر  سه منصب ،نماينده امام زمان اند اينك جاي اين سوال است كه آيا تمامي فقهاي واجد شرايط نماينده امام زمان هستند يا بعضي از آنها ؟اگر همه فقها نايب امام عصر (عجل الله تعالي فرجه)باشند ،مشكل تعدد مراكز تصميم گيري و قدرت پيش مي آيد و اگر بعضي از فقها نايب باشند و مثلا در هر عصري تنها يك نفر نايب آن حضرت باشد ،اين ترجيح بلا مرجح و تخصيص بلا نحصص  است ،چون طبق ادله هر كسي كه واجد آن شرايط و ضوابط باشد،شرايطي كه در روايات وارد شده است ،قهراً مقام نيابت را دارا بوده، پس اختصاص به يك نفر وجهي ندارد ؟

در پاسخ چنين پرسشي مي توان گفت :بله تمامي فقهاي واجد شرايط مقام نيابت را دارند ،لكن در منصب فتوا و بيان احكام و منصب قضا ،اگر همه فقها نايب حضرت ولي عصر باشند و همه بر طبق فقه شيعه فتوا دهند و قضاوت كنند ،مانعي ندارد ،زيرا تزاحمي در كار نيست و منعي هم از طرف اولياي دين نرسيده است ،البته ممكن است امروزه روي مصالحي قضاوت نيز در محدوده كاري ولي امر مسلمين قرار گيرد ،زيرا وحدت رويه قضايي امري است كه اهميت آن قابل انكار نيست ،به هر حال ،در اين دو منصب مشكلي ايجاد نمي شود.

ولي در منصب زعامت و رهبري به دليل خصوصيتي كه دارد و رواياتي كه وارد شده است حتي اگر دو امام معصوم هم در يك عصر وجودداشته باشند بايد يكي قائم و متصدي امور شده و ديگري ساكت و بر كنار از قدرت بماند ،چرا كه اساسا تصدي مقام زعامت مانند قضاوت يا بيان احكام نيست كه هر كس كه قادر باشد ،بتواند آن را انجام دهد ،بلكه به تعبير فقهي تصدي اين مقام براي اداره امور مسلمين يك واجب كفايي است كه متوجه نواب امام زمان است .وقتي يك نفر آن را متصدي شد ،ديگر تكليفي نيست تا ديگران آن را انجام دهند،اما در باب قضا ،يا بيان احكام اين طور نيست كه اگر يك فقيه در يك گوشه مملكت متصدي منصب قضا شد ،از فقيه ديگر در جا ديگر اين ساقط شود ويا اگر فقيهي در مقام فتوا بر آمد ديگران ممنوع باشند .مردم نيز در انتخاب قاضي و مفتي كه مقلد چه كسي باشند ،آزادند ،زيرا فرض بر اين است كه همه آنها واجد مقام نيابت و شرايط آن هستند ،اما زعامت امري شخصي و جزئي و مربوط به گوشه اي از مملكت نيست ،بلكه امري عام است كه با تصدي يك فقيه از عهده بقيه ساقط مي شود .اين موضوع به قول منطق دانان "قضيه قياساتها معها "است ،زيرا اصل امامت وزعامت رهبري ايجاد نظم و تشكل قوي وايجاد انسجام وسرانجام تقويت نظام در جامعه است .اگر در يك عصر و در يك مملكت چند فقيه بخواهند زعامت كنند ،نه تنها نظمي ايجاد نمي شود,بلكه باعث هرج و مرج و بي نظمي و از هم پاشيدگي قدرت اسلامي و سرانجام تضعيف دين مي شود ،لذا حتي در عصر دو امام معصوم نيز با وجود امام حسن (عليه السلام)وامام حسين (عليه السلام), دخالت نمي كرد و يا با وجود پيامبر (صل الله عليه و اله)امير المومنين (عليه السلام)نقشي مستقل در امر حكومت نداشت .

7-حال كه معلوم شد در بين مناصب سه  گانه ,.منصب زعامت به گونه اي است كه در هر عصري تنها يك فقيه در بين همه فقها متصدي اين امر خواهد شد  و پس از تصدي تكليف از عهده ساير فقها ساقط مي شود ،در اينجا لازم است به دو نكته اشاره كنيم :

اولا ،كسي بايد در راس جامعه شيعه قرار گيرد كه شايستگي ها و اهليتهاي لازم را دارا باشد ،زيرا اين منصب بر خلاف منصب فتوا و قضا از ويژگي خاصي بر خوردار است و قطعا هر فقيهي كه توان منصب فتوا و يا قضا را دارد, اين طور نيست كه توان اداره جامعه را نيز داشته باشد ،چرا كه اداره اين منصب علاوه بر فقاهت و عدالت ،تدبي لازم شجاعت و سرانجام عالم به زمانه بودن را نيز مي طلبد ،لذا در قانون اساسي  جمهوري اسلامي ،مساله خبرگان رهبري مطرح شده است .آنان كارشان اين است كه در بين فقهاي عادل هر كسي كه بهتر و بيشتر  واجد شرايط رهبري است شناسايي كرده و به مردم معرفي كنند تا مردم او را  شناخته و با او بيعت كرده و از او تبعيت كنند.

ثانيا،وقتيي فقيهي به دليل اعلميت يا اولويت ،زمام امور را در دست گرفت ،بر ساير مجتهدان و عالمان ديني لازم است كه حرمت او را پاس دارند و به وحدت رهبري ،مركزيت يافتن قدرت ديني كمك كنند تا بدين گونه خدا و توده هاي متدين ،همواره پناهگاهي محكم و دژي استوار داشته باشند و از خطرهاي گوناگون روزگار وفساد هاي جباران و تباهي آفرينهاي اهريمنان و بي دينان مصون مانند،تا قدرتهاي فاسد شيطاني نتوانند ايتام آل محمد (صل الله عليه و اله) را بر بايند و تربيتهاي حيواني و افكار  ضد خدايي و ضد اسلامي را ,در ميان نسلها و محيطها رواج دهند ،تا دنياداران و باطل پرستان مجال نيابند كه بنياد تربيت انبيايي را متزلزل كرده ،كلمه حق را فرو دارند و كلمه باطل را فرا آرند .

به هر حال ,حمايت از رهبري به حكم عقل بر همه لازم است ،مخصوصاً كساني كه وجههُ علمي و آبروي ديني و حيثيت مملكتي دارند .خداوند همه را از لغزشها مصون دارد .

8-از مباحث گذشته روشن شد كه در بين مناصب سه گانه منصب زعامت از ويژگي خاصي بر خوردار بوده و مهم تر از منصب فتوا و قضاست و بين فقها در اين جهت كه آيا مجتهد جامع الشرايط ولايت دارد يا نه ؟و پس از پذيرش اصل ولايت ،آيا آن ولايت مطلقه است يا نه ؟واينكه آيا مردم در اصل تاُسيس مقام ولايت و زعامت نقشي دارند يا نه ؟به تعبير ديگر ،ولايت فقيه به نصب است يا به انتخاب مردم ؟اختلاف نظر وجود دارد ،لذا ما بر آن شديم در حد اين نوشتار و بسيار مختصر به هر سه مطلب بپردازيم .به همين جهت ،در سه درس بعدي به ترتيب در مورد دلايل ولايت فقيه ،دليل مطلقه بودن فقيه و اينكه ولايت فقيه به نصب است نه به انتخاب ،مطالبي را خواهيم گفت ،گرچه اين سه بحث مستقيما مربوط به حضرت مهدي (عليه السلام) نيست، ولي در مورد نمايندگي نواب عام آن حضرت است.

پي نوشت ها :

1) دادگستر جهان ، به نقل از رجال بو علي ، ص 312 .

 2) دادگستر جهان به نقل از رجال مامقامي ، ص 200 و اثبات الهدي ، ج 7 ، ص 294 .

 3) اعيان الشيعه ، ج 4 ، بخش سوم ، ص 21 .

4) منتهي المقال و المهدي ، ص 181 .

5) اعيان الشيعه ، ج 4 ، بخش سوم ، ص 16 .

6) همان

7) بحار ، ج 51 ، ص 344 .

8) بحار ، ج 51 . ص 346 .

9) بحار ، ج 51 ، ص 344 .

10) بحار ، ج 51 ، ص 345 .

11) بحار ، ج 51 ، ص 335 .

12) بحار ، ص 326 .

13) همان ، ص 340 ، شيخ طوسي ، غيبت ، ص 216 و 219 .

14) بحار ، ج 51 ، ص 349 .

15) همان ، ص 349 و 350 ، غيبت شيخ طوسي ، ص 220 ، كشف الغمه ، ج 3 ، ص 457 .

16) توقيع ، يعني حاشيه نويسي ، و اصطلاحا به دستورات و نامه هاي خلفا و پادشاهان نيز گفته مي شود و در كتب علما شيعه به نامه ها و فرمانهايي كه در زمان غيبت از طرف امام غايب ، به شيعيان رسيده “ توقيعات “ مي گويند .

17) بحار ، ج 51 ، ص 349 . كمال الدين صدوقي ، ج 2 ، ص 188 ، حديث 38 ، شيخ طوسي ، غيبت ، ص 219 .

18) الكني و الاقاب ، ج 3 ، ص 268 .

19) همان

20) بحار ، ج 51 ، ص 354 . شيخ طوسي ، غيبت ، ص 326 .

21) بحار ، ج 51 ، ص 352 .

22) بحار ، ج 51 ، ص 337 .

23) همان ، ص 316 .

 24) همان ، ص 353 و 354 .

25) همان ، ص 359 ، اللكني و الاقاب ، ج 1 ، ص 91

26) بحار ، ج 51 ، ص 352 .

27) همان ، ص 356 ، غيبت شيخ طوسي ، ص 227 .

28) كمال الدين شيخ صدوق ، ص 516-517 .

29)  قرامطه جمع قرمطي فرقه اي از خوارج اند و شيخ بهايي مي گويد : در سال 310 هجري قرامطه در ايام حج وارد مكه شده و حجر الاسود را از جايگاهش برداشته و بيرون آوردند و بيست سال حجر الاسود نزد قرامطه بود و خلق كثيري را در آن سال از حجاج كشتند كه از جمله آنها علي بن بابويه است كه در حين طواف او را با شمشير زدند و بر روي زمين افتاد ( مجمع البحرين ، طريحي ، قرمط . )

لازم به ذكر است كه نبايد علي بن بابويه مقتول در كنار كعبه را با علي بن بابويه قمي كه علي بن محمد سمري نايب چهارم امام در بغداد در روز وفاتش از مرگ او خبر داد ، اشتباه گرفت اينان تنها تشابه اسمي دارند البته او نيز مردي عارف بود و به اصطلاح محدثين به تصوف گرايش داشت . ( الكني و الاقاب ج 1 كلمه ابن بابويه ) .

30 ) صدوق ، كمال الدين ، ص 519 .

31 ) در كتاب العبقر ي الحسان ، ج 2 ، ص 27 ، ضبط سمر به فتحتين و تشديد ميم آمده است كه موضعي در يمامه است كه در محل نخل فراوان است و سمر به كسر سين وفتح ميم نيز گفته شده است .

32 ) العبقري الحسان ، ج 2 ، ص 27 .

33 ) سال 329 را شيعيان ، سال تنائر نجوم ناميده اند ، زيرا در آن سال اكثر علما و محدثان اخبار ، به ديار باقي ارتحال كردند كه از جمله آنها شيخ جليل ثقه الاسلام محمد بن يعقوب كليني بود .

34 ) تتمه المنتهي ، ص 303 – 304 .

35 ) همان ، ص 303 ؛ بحار ، ج 51 ، ص 361 .

36 ) بحار ، ج 51 ، ص 361 ؛ كمال الدين ، ج 2 ، ص 516 .

37 ) بحارالانوار ، ج 51 ، ص 360 .

38 ) براي توضيح و آگاهي از شرح حال آنها به كتاب بحارالانوار ، ج 51 ، از ص 367 تا 381 و كفايه الموحدين ، ج 2 ، ص 789 تا 791 و مهدي موعود ، باب 22 ، مراجعه كنيد .

39 ) اصول كافي ، ج 1 ، ص 54 ، باب اختلاف حديث ، حديث 10

40 ) شيخ صدوق ، كمال الدين ، ص 484 ؛ غيبت شيخ طوسي ، ص 177 ، احتجاج طبرسي ، ج 2 ، ص 283 – 284 ؛ وسائل الشيعه ، ج 18 ، ص 101 .

41 ) سفينه البحار ، طبع جديد ، ج 3 ، ذيل زكريا بن آدم قمي ، ص 470 .

42 ) احتجاج ، ج 2 ، ص 263 – 264 .

نويسنده دلتنگ در 85/09/21

با تشکر بسیار فراوان ازشما عاشقان حضرت ولی عصر (عج)

شما می توانید نظر زیبای خود را برای ما بفرستیم

به امید همکاری شما عزیزان

التماس دعا

نويسنده دلتنگ در 85/09/05 |